عشق ميوه تمام فصل هاست و دست همه كس به شاخسارش مي رسد. (مادر ترزا)
عشق نخستین سبب وجود انسانیست . (وونارگ)
عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. (ارد بزرگ)
عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد . (شكسپير)
به گزارش سلامت نيوز به نقل از ايسنا، هلن فيشر، استاد مردم شناسي و نويسنده كتاب چرا ما عشق ميورزيم؛ طبيعت و ساختار شيميايي دوست داشتن در اين زمينه خاطر نشان كرد: عشق ورزيدن به عنوان احساسي كه در نتيجه ترشح ماده شيميايي دوپامين بروز ميكند و حالت علاقه مندي كه در اثر ترشح هورمون نورپنيفرين تظاهر ميكند تاثيراتي شبيه به مصرف داروهاي تسكين دهنده بر روي مغز انسان دارند.
به گفته اين محقق، بدن ما هميشه نميتواند در اين حالت قرار گيرد بلكه تنها در شرايط دوست داشتن و عشق ورزيدن اين هورمونها را ترشح ميكند.
عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.
« هو المعشوق »
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
زفکرت نور عشقش را بر افروخت
عشق را نه شرحی است و نه بیانی ، باید که عاشق بود تا عشق را شناخت . ورنه عشق ، در حوصله ی کلام و قلم نیست که نیست .
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم بنده ی عشقم و از دو جهـان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فــراق که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بـودم و فـردوس بریـن جایـم آدم آورد در این دِیر خراب آبادم
کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالـع زادم
« حافظ »
« هر عشقی اگر برخوردار از طهارت باشد بخشی از عشق به خداست ... اما .. عشق به خدا را می توان در مکتب عاشقان به خدا یافت و با آن سیراب شد اما عشق به دیگری ضرورتی است که از حادثه بر می خیزد نه اراده به انتخاب ....و همین کار را مشکل می کند در به در که نمی توان به دنبال محبوب خاکی گشت . در هر خانه را که نمی توان کوبید و پرسید : « آیا یار من اینجا منزل نکرده است سر هر رهگذر همچو اوباش نمی توان ایستاد در انتظار عبور یار ، زمان را کشت ....و همین هاست که کار را مشکل می کند ..... عشق که گناه نیست .. . »
ابنسینا عشق را طوری مطرح میكند كه آزادی و ادراك را شرط نمیداند. او عشق را به طبیعی و اختیاری تقسیم میكند . اما صدرالمتألهین عشق را به دور از حیات و شعور قابل تحقق نمیداند و اگر كسی كلمه عشق را در موجودات بیجان و بیشعور به كار برد، به عنوان تشبیه و مجازخواهد بود.
مرحوم طباطبایی در حاشیه همین قسمت از اظهارات ملاصدرا میگویند: در سریان عشق حیات و شعور شرط نیست و چون در حقیقت، عشق همان وابستگی مراتب وجود به یكدیگر است بنابراین، علم و شعور از مفهوم عشق خارجند. اگرچه از دیدگاه عدهای هرگز عشق از شعور جدا نبوده باشد.
غزالی و عشق:
امام محمد غزالی عشق را یك اصل اساسی میداند و تمام درجات و مقامات را یا مقدمه عشق میداند یا نتیجه آن. و عشق را مشروط به معرفت و ادراك دانسته و انگیزه عشق را چند چیز میداند كه عبارتند از: حب نفس و علاقه انسان به خویش و محبت و علاقه انسان به كسی كه به او نیكی كند و علاقه به نیكان به طور مطلق و علاقه به زیبایی به خاطر زیبایی و علاقه به موجودات مناسب و مشابه با خویش. پس انگیزه محبت این چند چیز است. سپس نتیجه میگیرد كه این انگیزهها در مورد خدا از هر محبوب و معشوق دیگری بیشتر است، پس معشوق و معبود حقیقی، ذات حضرت حق است و بس
از دیرباز میان علما و عرفا در مورد عشق اختلاف نظر وجود داشته است. جمعی آن را مذموم و ناپسند دانسته و نتیجه شهوات حیوانی یا نوعی جنون و بیماری روانی به شمار آوردهاند و جمعی آن را ستوده و از فضایل انسانی شمردهاند. گروهی كاربرد كلمه عشق را در رابطه با خدا و خلق ممنوع دانسته و جمعی دیگر آن را، به استناد آیات و روایاتی، جایز شمردهاند . ملاصدرا عشق را، از آن جهت كه در نفوس ملتهای مختلف به صورت طبیعی و فطری وجود دارد، یك امر الهی دانسته كه حتماً به خاطر مصلحتی و هدفی در وجود انسانها نهاده شده است . و اما عرفا، علاوه بر تأییدات حاصل از كشف و شهود، به دلالتهایی از قرآن و حدیث هم استناد میكنند. شیخ روزبهان بقلی این نكته را گواهی بر تأیید عشق میداند كه خدای تعالی قصه یوسف و زلیخا را «احسن القصص» نامیده است. پس از آن روایات متعددی را در تأیید مطلب مطرح میكند
ابنعربی بزرگترین شخصیت عرفان اسلامی است که ابداعات و ابتكارات وی در عرفان غیرقابل تردید است. پس چه بهتر كه این مقال را با سخنی از وی به پایان بریم.
ابنعربی علاوه بر رسالات و كتب مختلف خویش در جلد دوم «فتوحات مكیه» ( ص362-319 ) بحث مفصلی دارد درباره عشق، و تحلیلهای جالبی كه مطرح كردن آنها در این مختصر نمیگنجد. تنها به ذكر نكتهای اكتفا میكنیم و آن اینكه تعلق عشق، به معدوم است نه به موجود. و این اشتباه و غلط است كه موجود را معشوق بدانیم، بلكه موجود را همیشه به عنوان مظهری از معشوق حقیقی باید در نظر گرفت و حتی گاهی خیالی از موجود به عنوان معشوق یا مظهر معشوق مطرح میشود . چنانكه آنچه در ذهن مجنون بود، خیالی از «لیلی» بود كه شاید چندان هم با واقعیت مطابق نبود. و شاید عامل تفاوت دید مجنون با دیگران همین صورت خیالی لیلی باشد كه تنها در ذهن مجنون بود و لذا دیگران «مو» میدیدند و مجنون «پیچش مو»!
حدیثی از رسول اکرم ، خاتم گرامی پیامبران ، نقل است که :
« افضل الناس من عشق العباده »
گرامی ترین مردم کسی است که خدا را عبادت نماید از روی عشق .
و باز از پیامبر است که فرموده :
« پروردگار دانا آن ، آن قلب پاک را دوست می دارد که کانون عشق و محبت و عفت و کانون صمیمیّت و یکرنگی باشد . »
ممکن است گاهی این سؤال پیش بیاید که چرا در قرآن کلمه ی عشق نیست ؟
در جواب باید گفت که اولاً در قرآن خداوند یگانه از محبت سخن گفته است . آنجا که می فرماید : هستند از بندگانم که مرا دوست دارند و من ایشان را دوست دارم ، و ثانیاً در آیه « یسبح لله ما فی السموات و الارض » عشق کائنات به خداوند موج می زند اگر به درستی این آیه ی مبارکه فهمیده شود .
عشق فوران محبت است و ودیعه ی الهی که کس را لذت درک آن نیست ؛ جز خواص .
آنچه حضرت علی (ع) به کمیل ابن زیاد آموخت ازدیگران مخفی داشت ، چرا که هر کسی را بهر کاری ساختند و هر کسی را قدر و فهمی ، مختص به او دادند و عشق مختص به خواص است ؛ و خواص که محبت در کتاب خدا را دیده اند ، دانند که فوران و اوجِ آن ، عشق باشد و این مطلب را هر خام ناپخته درک نتواند کرد .
زبس کافسانه ی عشق تو خواندم میـان عاشقــان گشتــم فسانـه
سرود عشق هم با عشقــان گـوی چه داند زاهد خشک این ترانه
راز عشق را راز داران حق دانند که آماده و مستعد شنیدن این راز بزرگ الهی و ابدی هستند .
جامی گوید : راز عشق نباید با هر کسی گفت . کسانی که از « منیت » رهایی نیافته اند و دل آنها از انوار معشوق به تجلّی نیامده کجا می توانند پی به مقام بلند حضرت عشق ببرند ؛ هر چند در ظاهر مردمانی عالم و دانا و محقق و روحانی بزرگ باشند چراکه « جناب حضرت عشق را مقامی برتر از عقل است . » راز عشق الهی را باید با کسانی در میان گذارد که به آن راز معتقد بوده و نور معشوق دل او هر چند اندک روشن کرده باشد .
زبان عشق چه داند فقیه شهر این حرف مگوی تا بحریفان همزبان نرسی
عرفا می گویند : روان بشر ( روح ) که در جهانِ تن زندانی شده عوالمی طی کرده و عوالمی دیگر را طی خواهد کرد و این سلسله ی هبوط ( نزول ) و صعود ، هزاران قرن طول خواهد کشید . آغاز او بسیط بود و تدریجاً ترکیب یافت و از عالم نبات به حیوانی و از حیوانی به انسانی و در انسان نیز مدارجی را پیموده و ساخته و پرداخته می گردد تا به آخرین سیر تحوّل انسانی نائل آید . تمام این تغییر و تبدیل ها در جهان کلیّه ی موجودات توسط عشق انجام می گیرد . عشق است که موجودات را به آخرین سیر تکامل روحی می رساند . بر همین اساس است که :
عشق منشأ تکوّن و سرّ خلقت عالم است و تمام ذرّات در فضای بیکران خلقت به نیروی عشق راه جویان به سوی مقصد در حرکتند تا خویش را به اصل « روح الارواح » واصل گردانند .
هر کس اندر کوشش و در جستجو تا مـگر راهــی بیـابــد ســوی او
می کند او خود کشــی پروانـه وار تا رساند خویشتن را روزی به یار
پس اساس عشق همان تمایل و میل فطری و ذاتی می باشد که مانند نیروی جاذبه در وجود تمام موجودات نهفته است و آنان را به طرف حقیقت مطلق جذب می کند و هر قدر به آن حقیقت مطلق نزدیکتر شود ، احساس لذّت و نیرومندی بیشتر می کند و همین لذّت عشق را در او تشدید کرده و جذبه را در او می افزاید .
بدان که مسأله ی عشق و تأثیر آن از اسرار مخفی طبیعت می باشد که هنوز نوع بشر به خوبی و درستی قادر به درک آن نشده است .
هر که از قوّه ی عشق بهره کمتر دارد از بی وفایی و شقاوت و پلیدی و نادرستی و خشونت و آلودگی روحی به اعمال زشت بهره ی بیشتر دارد .
عشق ، یعنی پاکی و صداقت ، عشق یعنی حقیقت مطلق ، عشق یعنی حق .
عشقت زازل تا به ابد خواهد شد چون زنده ی عشق به عــدد خواهــد شد
فردا که قیامـت آشکـارا گــردد آن کس که نه عاشق است رد خواهد شد
« خیام »
زندگی انسان بدون طراوت و گرمی عشق سرد و افسرده می گردد . و گل امید و توانایی و ایثار و خوبی و صداقت و پاکی در او پژمرده می شود . بدین جهت است که گفته اند :
عشق مرکز طیّبه و محور تکامل بنی آدم است . آری عشق یگانه رابطه ایست که همه ی آفریدگان را به یکدیگر و نهایتاً همه را با آفریدگارشان مربوط می سازد .
و اما اینکه گفته اند : عشق دیده را نابینا می سازد ؛ و کج فهمان همانطور که از ضرب المثل « دم غنیمت است » فهمی ناصواب داشته اند ، از این بیان شیوا که عشق انسان را کور می کند نیز فهمی نادرست داشته اند . این تعبیر و تشبیه مجازی که عاشق کور است و نابینا ، حقیقتی بزرگ را در خویش مخفی دارد و آن این است که :
عشق دیده ی عاشق را از دیدن چیزهای دیگر غیر از معشوق می پوشاند و باز می دارد . و این عین درستی و راستی است . زیرا که عاشقِ صادق ، به جز معشوق نمی خواهد که چیزی ببیند و نمی تواند ببیند و غیر از آواز او چیز دیگری نمی شنود و نمی خواهد که بشنود . مگر آنکه هر چه ببیند و بشنود از معشوق باشد .
هر چه گفتم و شنیدم غیر حدیث دوست در همه عمر از آن پشیمانم
« سعدی »
هر چه رنگ و بوی خدا را بدهد دوست داشتنی است و هر موجودی به نحوی رنگ و بو از او گرفته است .
الهی ! به هر سو می نگرم جمال بی مثال تو می بینم و هر چه می شنوم کلام دلنشین تو را می شنوم .
بر هر خاکی که سر نهم مسجود اوست در هر جهتـی که رو کنم معبــود اوســت
ذکــر گل و بلبــل و سمــاع و شاهــد زین جمله مراد در دوجهان مقصود اوست
عشق تسلیم محض و شور و شعف در برابر آن یگانه معشوق بر حق جهان هستی است و عشق تنها قوّه ای است که عاشق را از شرّ چراهای نابجا که انسان را به ناکجا آبادهای دوزخ می کشاند باز می دارد .
گویند چون حلّاج به زیر پای چوبه ی دار خویش رسید آن را بوسید و گفت : این وسیله ی معراج منِ عاشق است و هرگز گله و شکایتی از سرنوشت خویش نکرد .
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشق بازان چنین مستحق هجرانند
« حافظ »
امروز در دنيا تعبير بدي از محبت مي كنند ، اين عشقي كه تعبير مي كنند ، اينها ، آن محبت واقعي نيست. اين ، همان حالت هيجان جنسي است كه به يك شكل خاصي آن را ظاهر مي كنند. اين ممكن است در خيلي از موارد پيش بيايد ، ارزشي هم ندارد. آن چيزي كه با ارزش است ، آن محبت عميق و صميمي و خدايي و همراه با احساس مسئوليت متقابل بين دختر و پسر است كه بدانند حالا بعد از اين ، يك واحدند و يك هدف را دنبال مي كنند. اين ، آن محبتي است كه خانواده بر اساس آن شكل مي گيرد.
آن محبتها و عشقهايي كه بر اساس مباني انساني نيست و از روي مسائل ظاهري و شهوات زودگذر است ، اينها خيلي پايه و بنيادي ندارد. اما محبتي كه بر اساس آن اصل انساني است كه خداي متعال آن را قرار داده ، بخصوص اگر چنانچه با شرايطي كه در همين ازدواج اسلامي رعايت شده و توصيه شده است ، اگر با اينها همراه باشد ، اين محبت روز به روز بيشتر مي شود.
« آنچه بدتر از همه بر ما روا داشته اند این است که فرصت عاشق شدن را از ما گرفته اند
براي عشق جاودان آماده باشيد
اگر به دنبال عشق هميشگي و ازدواجي طولاني مدت هستيد كه افكار، روح و جانها را يكي ميكند، بهترين راه رسيدن به آن اين است كه فردي باشيد كه انتظار داريد همسر آيندهتان باشد. به خودتان بينديشيد و شريك زندگي آيندهتان، به عنوان شخصي با صداقت و شخصيتي پرنشاط و روحيهاي قوي. اگر اين خصوصيات را در قالب كلمات، اعمال و ظاهر خود نمايش دهيد، به شما كمك خواهد كرد كه فردي با همان خصوصيات را به سوي خود جذب كنيد. در اين دنيا مردان وزنان خوب زيادي زندگي ميكنند: مردان وزنانی با شخصيتهاي خارق العاده، همسران قدرشناس، خردمند، مردان وزنانی كه در جستوجوي رابطهاي طولاني مدت هستند، مردان وزنانی كه در طول زندگيشان به يك زن متعهد و وفادار ميمانند. به خاطر داشته باشيد اگر ميخواهيد همسری به واقع شريف را، نظير آنچه كه شرح داده شد به دست آوريد، مردان به زني توجه خواهد داشت كه باوقار لباس ميپوشد، وقار به عنوان نشانهاي از پاكي. به زني توجه نشان خواهد داد كه ميداند خداوند هر انساني را به عنوان تصويري مشابه خود خلق كرده است.
يك زن با لباس باوقار خود نشان ميدهد كه او ميداند همهي ما آفريده شدهايم تا به عنوان مخلوقاتي تكرارناپذير و منحصر به فرد دوست بداريم و دوست داشته شويم، او نشان ميدهد كه براي بدن و روح خود، اين دو هديهي مقدس كه بايد با عزت و احترام با آنها برخورد كرد ارزش قايل است.
گفتهام را اين گونه به پايان ميبرم كه من، به عنوان يك مرد، صميمانه زناني را كه تلاش مضاعف به خرج ميدهند تا با وقار لباس بپوشند ميستايم. زنان زيباي زيادي را ميشناسم كه لباسهاي زيبا و در عين حال پوشيده بر تن ميكنند. وقار اين زنان بيشتر از زيبايي ظاهري و لباسهاي مد روزشان به چشم ميآيد و آنها را جذابتر جلوه ميدهد. اين عفت آنان است كه باعث ميشود به گونهاي زيبا بدرخشند. اين فهميدگيشان، قدرت درونيشان و عزت نفس والايشان را نشان ميدهد. وقار لباس، همچنين بيانگر قلبي پاك و علاقهاي فراوان است به پاك و منزه ماندن و آماده شدن براي زندگي مشترك در آينده. كمي بيانديشيد، لباسهايتان چه چيزي را دربارهي شما به آنان كه شما را ميبينند ميگويد؟ وقار، حسن زيبايي است، مردان هم هنگامي كه آن را در رفتار و كردار و افكارشان به كار ميبندند، از مزايايش برخوردار ميشوند.
تهیه و تنظیم :
عزت اله عبدالهی
مشاور مرکز راهنمایی ومشاوره خانواده شیراز
منابع : اینترنت –
سایت باشگاه اندیشه
کتاب شش رازعشق پایدار مارک کولستون –فیلیپ گلدبرگ-اروشا صلج جویی
ارسال به مجله پیوند پایدار
معرفتشناسی عشق بر ميان ذهنيت استوار میشود. ميان ذهنيت عاشق و معشوق بدون اين عشق استوار نمیشود كه از عاشق شروع میشود، عاشق تا ذهنيت خود را بر باد ندهد و با ذهنيت ديگری همراه نشود، عاشق نمیشود. خودانديشی آفت عشق است. ذهن خودانديش را به خودپسندی و جدل میبرد، مفهوم میتراشد تا خودبسندگی را رواج دهد.
آنچه در غرب بعد از اومانيسم هنری رواج يافت، اومانيسم معرفتی بود كه بر اساس ذهن خودبنياد رواج يافت. «من فكر میكنم، پس هستم» كه ريشه در تفكر دكارت و كانت دارد كه دوران عقلگرايی نام دارد آنچه آنها را دچار فقر و نداری كرد، اينكه عقل خود بنياد يا ذهن خودانديش، نيروی محركهاش را از كجا میآورد كه با اين سؤال غرب از قرن هفدهم و هجدهم گذشت و به قرن نوزدهم رسيد و آن قرن غريزهگرايی بود.
قرن نوزدهم كه قرن مدرنيسم است، قرن نيروی محركه غريزه انسانی است؛ يعنی ذهن و عقل نيروی محركهاش را از غريزه میگيرند و تحرك انسانی در طول زندگی انسانیاش در طول تاريخ، تابعی از غرايز او بوده است و دو غريزه بنيادی ترسيم شد كه قدرت محركه تاريخ انسانی است و آن يكی (غريزه گرسنگی بود كه ماركس آنرا مطرح ساخت و يكی اينكه (غريزه جنسی) بود كه فرويد تشريح كرد و اگر عشقی مطرح میشود دارای قدرت محركه غريزه است نه بيشتر.
عشق و تاثير آن در زندگي مشترک [ August 12, 2008 ] ازدواج بايد انتخابي دقيق و حساب شده و به دور از هرگونه احساس زودگذر باشد، آن هم در سني که رشد روحي و جسمي و عقلي فرد به حد کمال رسيده باشد، نه در سني که احساساتش در اوج غليان باشد. در اين شرايط، علاقه و عشق، مفهوم واقعي خود را ندارد هر چيزي که ظاهراً دوست داشتني باشد به عشق کاذب مبدل مي شود. عشق هاي قبل از ازدواج که با علائمي از قبيل افسردگي ، گيجي، عدم تعادل جسماني و توهم کاذب همراه باشند، چنانچه به ازدواج منجر شوند معمولاً ازدواج موفقي نخواهد بود. عاشقي که گريه و زاري مي کند، گيج است و تمرکز حواس ندارد، دايم در تپش قلب است، بي اشتها، لاغر و پژمرده است، کارهاي روزانه را به خوبي انجام نمي دهد، و بيشتر در افکار خود به سر مي برد تا در واقعيت، و خصوصياتي از اين قبيل... چنين فردي نمي تواند تصميم به جا و منطقي بگيرد. عشق هايي که قدرت تجزيه و تحليل نکات مثبت و منفي را از فرد مي گيرند و او را مثبت انديش مي کنند به گونه اي که فقط خوبي هاي معشوق را ببيند، عاقبت خوشي ندارند. با کسي ازدواج کنيد که هنگام ارتباط اوليه حال شما خوب است و حال او هم خوب است و اگر او را نديديد هيچ اشکالي پيش نمي آيد. دکتر «اسنل نپتي» معتقد است در زندگي زناشويي ، عشقي قابل تقدير است که آرام و طبيعي رشد کند، حياتش: انس و الفت و توافق خوي و اخلاق؛ و ثمره اش: ملايمت و مداومت، شيرين و آرام باشد. براساس چنين عشقي، مي توان زندگي پايداري را بنيان نهاد و خوش و سالم زيست، عشق انفجاري همانند تب تند است که زود عرق مي کند، اين را فراموش نکنيد که هرگز نبايد به خاطر عشق کاذب ازدواج کرد. بعضي مردم فکر مي کنند عشق به معناي نبودن تصادم و تعارض در زندگي است و استنباط مي کنند وجود تعارض ها و کشمکش ها موجب برخوردهاي مخرب و زيان آور است. در صورتي که حصول عشق واقعي فقط زماني امکان دارد که دو نفر از کانون هستي خود با هم گفتگو کنند. يعني هر يک بتواند خود را در کانون هستي ديگري درک و تجربه کند. واقعيت انسان فقط در اين کانون هستي است. زندگي فقط در همين جاست و بنياد عشق واقعي فقط در اينجاست. عشقي که بدين گونه درک شود دائمي است، رکود نيست؛ حرکت است، رشد است، با هم کار کردن است، حتي اگر بين دو طرف هماهنگي يا تعارض، غم و شادي وجود داشته باشد اين امر در برابر اين حقيقت اساسي که هر دو طرف در کانون هستي خود يکديگر را درک مي کنند و بدون گريختن از خود احساس وصل و وحدت مي کنند در درجه دوم اهميت قرار مي گيرد.فقط يک چيز وجود عشق را اثبات مي کند: عمق ارتباط، سرزندگي و نشاط هر دو طرف، اين ميوه اي است که عشق با آن شناخته مي شود. «بايرون» مي گويد: «عشق يکمسئوليت در زندگي مرد است اما براي زنخود زندگي است». بدون شک عشق در زندگي زن نقش نخست را بازي مي کند، گاهي اين عشق چنان چيره است که تمام زندگي زن وقف آن مي گردد. در تفاوت عشق زن و مرد بايد گفت، زنان در تعداد عشق ورزيدن گوي سبقت را ربوده اند و مردان در يک يا چند عشق عميقاً عشق مي ورزند. در عشق، مردان سريع و عميق عشق مي ورزند و در پاي عشق خودکشي مي کنند. زنان بيشتر عشق مي ورزند و عشق هاي زياد، تند و سريع و گذرا دارند. مردان در حالت عشق و نفرت و دوست داشتن و دوست نداشتن بيشتر باقي مي مانند. به نظر مي رسد جريان خلق مردان کم سرعت است و جريان خلق زنان سريع حرکت مي کند. علت عمق حالت عاطفي مردان در عشق، به رفتارهاي خود تخريبي آنها برمي گردد. مردانِ عاشق آمار خودکشي بيشتري دارند، در حالي که زنان عاشق تعداد اقداماتي که منجر به مرگ نشده است را بيشتر نشان مي دهند. به نظر مي رسد خانم ها خيلي عاشق اند ولي سطحي و آقايان کم عاشق هستند ولي عمقي. ميزان درصد احساس عاشقانه در مردان بيشتر است ولي ميزان علامت شناسي آن به صورت تأتريک در زنان بيشتر است.
حاصل وجود اين عشق با توجه به نيازهاي رواني، اميال و سليقه هاي اشخاص متفاوت است. براي بعضي ها جذابيت جسماني مهم است و براي عده اي تدين، خصوصيات اخلاقي، شخصيت اجتماعي، سلوک، مهارت هاي کلامي و خلق و خو اهميت دارد و براي جمعي ديگر صميميت، مهرباني و قدرت، بها دارد. اين نوع عشق معمولاً با نوعي آرمان گرايي و تنها توجه به جنبه هاي مثبت همراه است و به نظر مي رسد شخص در اين دوران توانايي تحليل صحيح و منطقي خود را از دست مي دهد يا در انجام آن به شدت ضعيف مي شود.
براي داشتن عشقي اصيل در زندگي مشترک بايد وقت گذاشت و مطالعه کرد. عشق پديده اي آموختني است. اگر کسي طالب زيستن در عشق است بايد براي آن وقت بگذارد و آموزش ببيند. کسي مي تواند عشق را آموزش دهد که خود آن را فهميده باشد ، هيچ کس نمي تواند آنچه را نمي فهمد به ديگري بياموزد. و هيچ کس آنچه را نياموخته، نمي داند. براي آموختن عشق بايد در آن زندگي کرد و براي عشق ورزيدن بايد انسان در وجودش عشق موج زند، کسي نمي تواند چيزي را که مالک آن نيست ببخشايد؛ براي بخشايش عشق، بايد عاشق بود و براي تشخيص عشق، بايد پذيراي آن شد.
منبع: مقدمه اي بر روان شناسي ازدواج
زندگي بدون عشق به درختي مي ماند بدون شکوفه و ميوه. عشق بدون زيبايي به گلهايي مي ماند بدون رايحه و به ميوه هايي که هسته ندارند... زندگي، عشق، و زيبايي يک روحند در سه بدن که نه از يکديگر جدا مي شوند و نه تغيير مي کنند. «جبران خليل جبران»
دل و دل دادگی
۱- اروس(EROS): عشق شهوانی - عـشق بـه زیبایی - فاقد منطق - عشق فیزیکی که بواسطه جذابیت و کشش های جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیکی نمایان میگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروکش میکند.
2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفننی - ایـن عشـق بـیـشتـر مـتعلق به دوران نوجوانی میباشد - عشق های رمانتیک زودگذر - لودوس ابراز ظاهری عشق میباشد - کـثرت گرا نسبت به شریک عشقی - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند -رابطه دراز مدت بعید بنظر میرسد.
3- فیلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـی کـه مبتنی بر پیوند مشترک می باشد -عـشقی کـه بـر پـایـه وحـدت و هـمـکاری بـوده و هـدف آن دسـتـیـابی بـه منافع مشترک میباشد.
4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع مـتقابل - در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان می باشـد - صـمـیـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پایدار و بادوام - فقدان شهوت.
5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقی - این مختص افرادی است که نگران این موضوع میباشند که آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی که مبتنی بر منافع و دورنمای مشترک می باشـد - پـایـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا میباشد - همبستگی برای اهداف و منافع مشترک.
6-مانیا(MANIA): عشق افراطی - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگیز - شیفتگی شدید به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضایت از رابطه - مانند وسوسه میماند و میتـواند بـه احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7-اگیپ(AGAPE): عشق الهی - عشق فداکارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمایل انجام دادن کاری برای دیگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .
پژوهشها حاکی از آن میباشد که زنان بیشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانیا و مردان به لودوس و اروس گرایش دارند.
شما فکر می کنید جزو کدام دسته از عشاق هستید؟
حكايت علمي عشق بدون هيچگونه اغراقي با عاشق شدن موشهاي باغي آغاز ميشود. دانشمندان دريافتهاند كه موشهاي باغي‚ از جمله موجودات اجتماعي هستند كه همراه با 3 درصد ديگر از كل پستانداران‚ در طول حيات خود تنها يك همسر برميگزينند. درواقع‚ دو موش باغي نر و ماده بعد از يك دوره همراهي 24 ساعته با يكديگر‚ براي هميشه با هم پيمان زناشويي ميبندند. پس از اين مرحله نيز آنها هرگز از يكديگر جدا نشده و مانند يك عروس و داماد در يك لانه زندگي كرده و با ديگر همنوعان خود آميزش نخواهند كرد. به موازات‚ موش نر از اين به بعد سرسختانه از همسر خود دفاع ميكند. حتي هنگامي كه بچههاي آنها به دنيا ميآيند‚ والديني به مهرباني آنها در روي كره زمين پيدا نميشود. موشهاي باغي يك خويشاوند ديگر به نام موشهاي صحرايي دارند كه با وجود قرابت نزديك با آنها‚ در اين مورد خاص هرگز به هم شباهت ندارند; چراكه موش كوهستان بيش از يك شب را نميتواند با جنس مخالف خود سر كند. نكته شگفتانگيز اين حكايت علمي‚ اين است كه اين تفاوت فاحش رفتاري تنها در اثر اختلاف يك ژن ويژه حادث شده است. در واقع‚ اين دو گونه موش از لحاظ ژنتيكي 99 درصد به هم شبيه بوده و تنها يك ژن متفاوت آنها را از يكديگر متمايز ميسازد. به راستي‚ چرا موشهاي باغي عاشق ميشوند؟ داستان عاشق شدن موشهاي باغي يكي از داستانهاي بسيار جذاب و خواندني است. آزمايشات مختلف نشان داده است هنگامي كه دو موش نر و ماده با يكديگر جُفتگيري ميكنند‚ دو هورمون به نامهاي اُكسيتوسين و واسو پرسين از
حكايت علمي عشق بدون هيچگونه اغراقي با عاشق شدن موشهاي باغي آغاز ميشود. دانشمندان دريافتهاند كه موشهاي باغي‚ از جمله موجودات اجتماعي هستند كه همراه با 3 درصد ديگر از كل پستانداران‚ در طول حيات خود تنها يك همسر برميگزينند. درواقع‚ دو موش باغي نر و ماده بعد از يك دوره همراهي 24 ساعته با يكديگر‚ براي هميشه با هم پيمان زناشويي ميبندند. پس از اين مرحله نيز آنها هرگز از يكديگر جدا نشده و مانند يك عروس و داماد در يك لانه زندگي كرده و با ديگر همنوعان خود آميزش نخواهند كرد. به موازات‚ موش نر از اين به بعد سرسختانه از همسر خود دفاع ميكند. حتي هنگامي كه بچههاي آنها به دنيا ميآيند‚ والديني به مهرباني آنها در روي كره زمين پيدا نميشود.
پاسخ ابن عربي
در آثار شيخ اكبر شايد نتوان آن پرسش را به گونهاي صريح با پاسخي مستقل پيدا كرد؛ اما چنانكه پيش از اين ذكر شد وي در يكجا سبب عشق را، مال ميداند و در جاي ديگر ذيل پرسش از منشأ عشق ميگويد كه عشق از تجلي خدا در اسم جميلاش ناشي ميگردد.
در نگاه بدوي به اين دو مطلب، شايد چنين به نظر رسد كه ابن عربي جمال را مقدم بر عشق ميداند اما وقتي وارد تفصيل بحث ميشويم و به جزييات آن نظر ميكنيم روشن خواهد شد كه مطلب به اين سادگي نيست و بسيار پيچيده و ظريف است.
| |||||||
به نقل از زندگي مثبت ، شور عشق (يا همان عشق رمانتيك) احساسي موقت، زودگذر و غيرقابل اعتماد است. شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول ميكند و خواب و خوراكمان را ميگيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛
شور عشق، استارت يا سوخت
شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول ميكند و خواب و خوراكمان را ميگيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين قبيل عواطف مثل استارت ماشين عمل ميكنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولي ما نميتوانيم فقط با استارتزدن و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم.
شواهد زيادي هم براي اثبات اين نکته وجود دارد- مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق حاد و آتشين بودند زير دستگاهي كه از كاركرد مغز عكس ميگيرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند يا عكس آنها را نشانشان داد.
كاركرد مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمتهايي فعال ميشود كه مربوط به «پاداش فوري» است- همان قسمتهايي كه اگر گرسنه باشيم و غذا بخوريم فعال ميشود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان قسمتي كه بعد از مصرف مادهي مخدر به فعاليت ميافتد. اين قسمتهاي مغز، تشكر فوري را اعلام ميكنند، و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد. در حالي كه مغز، قسمتهاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداشهاي طولانيمدت است.
چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟
ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.
مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.
آنگونه که شما تصور میکنید نیست...
هرچه بیشتر در باره عشق حرف بزنیم جای بیشتری در ضمیر ناخود آگاه ما بازی می کند واگر در اندیشیدن به افکار زیبا ودوست داشتنی اصرار کنیم وعبارت دوست داشتنی بر زبان بیاوریم .بدون تردید عشقی بزرگ رابه درون خود دعوت می کنیم .تنها با توسل به عشق می توان بر مشکلات غلبه کرد .عشق را فرا خوانید .مشکلات خود را برطرف کنید اگر به نیروی عشق اعتماد کنید انجام دادن هیچ کاری دشوار نخواهد بود
برگرفته از قدرت عشق کاترین پاندر(ص۴۴)
در تاريخ ادبيات و عرفان ما اين عنوان ( هفت شهر عشق ) بيشتر با نام شيخ فريدالدين عطار همراه است. وي يك منظومه شيوا و دلپذير كه در واقع با بن مايه هاي عرفاني و معنوي عجين شده است بنام " هفت شهر عشق " خلق و بيادگار گذارده است. در اين اثر سير بشر خاكي را از ابتداء تا انتهاي مسير سلوك بزبان نظم بتصوير ميكشد و در اين سير و سلوك مراحل هفتگانه اي را تشريح مينمايد. اين مراحل را بيشتر با واژه " منازل " كه پرمعني تر است در ادبيات عرفاني ايران زمين شناسانده اند. واژه هائي مانند: مرحله؛ منزل؛ وادي و... همرديف همين معاني هستند.
موضوعي كه در اين جلسه ميخواهيم مطرح كنيم، پاسخ است به پرسشي قديمي اما اين پاسخ نو است.
در عاشورا دو گروه در مقابل هم ايستادند و جنگيدند. شما اگر نگاه بي طرفانه اي داشته باشيد (يعني بدون اينكه حق و حقيقت بودن ياران امام حسين عليه السلام و باطل محض بودن سپاه يزيد را مد نظر بگيريد) مي بينيد كه هر دو گروه ، نهايت سعي و تلاش خود را براي دست يابي به پيروزي در اين جنگ بكار برده اند.
پيش از آغاز جنگ و درگيري آغاز شد ، هر دو گروه مصمم بودند كه نسبت به اهداف خود يك قدم كوتاه نيايند. نه عمر سعد و شمر و ابن زياد حاضر بودند كه از اهداف خودشان يك قدم عقب نشيني كنند و نه حسين بن علي عليه السلام و اصحابش.
هنگامي هم كه درگيري شروع شد ، اين دو گروه با تمام امكانات و توان خود با هم جنگيدند. به راستي علت اين درگيري سخت ، جدي و پر تنش چه بود ؟
عشق دو سويه در مورد ائمه(ع) چگونه است؟ مثلاً آيا وقتى ناگهان ياد مولا امام زمان(عج) يا امام رضا(ع) در دل ما مىافتد و چشمان ما پر از اشك مىشود و بىاختيار قلبمان متوجه آن حضرات مىشود، ايشان به ما توجه مىكنند يا خير در يك لحظه اختيارِ قلب انسان را ند؟
جنون عشق در واقع از احساسی سخن میگويد که تمامی ارزشهای اجتماعی و اخلاقی را زير پا میگذارد و اغلب ويرانی و نابودی به همراه میآورد. اشتياق ديوانهواری که همراه اين نوع عشق است را در "تجربه اول" بطور ملموس میتوان ديد که شکلی شکوفا همراه با رويا و خيالپردازی دارد و آسمان عشق مملو از طنين موسيقی است. در علم روانشناسی جنون در دوران سرمستی عشق به دو شکل شادی و افسردگی بيش از حد نمودار میشود اين تب و تاب عاشقانه میتواند تا مرز خودکشی هم برسد.
يادگاري كـه در ايـن گنبـد دوار بمـانـد
غزليات جاودانه «خواجه شمس الدين محمد شيرازي» ـ غزلسراي بي¬بديل قرن هشتم هجري ـ با برخورداري از فصاحت و بلاغت و سطح ادبي بالا از يك سو، و احتوا بر مفاهيم و معاني سترگ و ژرف از سوي ديگر، ساليان دراز نظر اديبان و محققان و دانشمندان و اهل ذوق و عرفان و هنر را به خود معطوف داشته است. ديوان حافظ تنها يك گنجينۀ ادبي و تاريخي نيست، بلكه دريايي است مشحون از در و گهر معاني و عرفان و حكمت و اخلاق و سير و سلوك كه خواجه شيراز آن را در لفافه ايهام و كنايت، از سويداي دل خويش در قالبي زيبا و بديع سروده و پارهاي از اسرار و اماني عشق و عرفان را در آن به زبان آورده است:
شعر حافظ همه بيت¬الغزل معرفت است
آفرين بـر نفس دلكش و لطـف سخنش
|
آن که با شعر فارسی و يا عرفان اسلامی آشناست، تضاد ميان عشق و عقل را میشناسد؛ تحقيری را می شناسد که سرايندگان عشق ناسوتی و لاهوتی در اسلام با آن از عقل سخن میگويند. اين سنتی است کهن که در آن تجربه آموزی و نظرپردازی به هم پيوند خورده اند. افلاطون در «فايدروس»1 عشق را «جنونی الهی» می نامد، و سرودی که پولسِ رسول در نخستين نامه اش به قرنتيان در ستايش عشق می خواند، به تعبيری معنوی، جهتی مشابه را نشان می دهد.2 در شعر عربی - تقريباً از همان آغاز - با مقوله جنون عشق روبروئيم. مجنون در سرتاسر شعر عاشقانه ی اسلامی به شخصيتی اسطوره ای و به يکی از رموز کليدی تبديل می گردد. عرفان اسلامی که قالب زبانی شعر غنايی را تقريباً به طور کامل از آن خود ساخته است، ديوانگی عشاق را نيز می شناسد. برای نمونه اين بيت از مولانا جلال الدين که می فرمايد: دور بادا عاقلان از عاشقان / دور بادا بوی گلخن از صبا مولانا در شعری ديگر ديوانگی را همچون راه رسيدن عاشقان به رستگاری چنين می ستايد: چاره ای کو بهتر از ديوانگی؟! / بُسکلدصد لنگر از ديوانگی ای بسا کافر شده از عقل خويش / هيچ ديدی کافر از ديوانگی؟! رنج فربه شد، برو ديوانه شو / رنج گردد لاغر از ديوانگی در خراباتی که مجنونان روند / زور بِستان لاغر از ديوانگی اه چه محرومند و چه بی بهره اند/ کيقباد و سنجر از ديوانگی شاد و منصورند و بس با دولتند / فارِسانِ لشکر از ديوانگی بر رَوی بر آسمان همچون مسيح / گر تو را باشد پَر از ديوانگی شمس تبريزی! برای عشق تو / برگشادم صد در از ديوانگی |
مى گويند فرهنگ و تمدن ايران زمين، فرهنگ عشق و دوستى است. اگر تاريخ ادبيات منظوم و منثور ايران را تحليل محتوا كنيم، شايد بيش از همه با تكرار واژه «عشق» مواجه شويم. از سوى ديگر تجربه تاريخى و مذهبى ايران نشان مى دهد خانواده و تحكيم بنيان آن در دوران مختلف مورد تأكيد و توجه قرار گرفته است و عليرغم صدمات فرهنگى و تهاجم بيگانگان همواره بين توده مردم خانواده و پيوندهاى زناشويى امرى مقدس و با ارزش تلقى مى شده است، به طورى كه مردم به نظام ارزش هاى خانواده قسم ياد مى كردند اما در عصر جديد و از زمانى كه ايران دستخوش تأثيرپذيرى از فرهنگ مدرنيسم گرديد، به موازات دستيابى به تكنولوژى و شرايط بهتر زندگى، با مسائل اجتماعى جديد و متنوعى روبرو شده است اكنون به نظر مى رسد در ايران بنيان خانواده به استحكام گذشته نيست. در اين زمينه گفت و گويى با دكتر مجد استاد دانشگاه و محقق در زمينه مسائل زناشويى انجام داده ايم كه در پى مى خوانيد.
|
عشقی که خواجه نصیرالدین از آن به " مشاکله بین النفوس " تعبیر می کند: نوعی همشکلی میان روح ها؛ یعنی در سرزمین ِروح انسان، بذر مستعدی برای عشق ِ روحانی و معنوی است که نفس فقط نقش ِمحرک را دارد. از نظر این گروه از متفکران، معشوق حقیقی انسان یک حقیقت ماوراء طبیعی است که روح انسان با او متحد می شود، به او می رسد و او را کشف می کند. معشوقی حقیقی و مبرا از همه شائبه های ِنازل مادی که در ژرفای ِجان انسان ریشه دوانیده، با جان می آید و با جان می رود. |
درباره عشقهاي انساني، يعني محبتي كه در انسان نسبت به خدا، انسانها يا موجودات ديگر به وجود ميآيد، ميتوان اين پرسش را مطرح كرد كه سبب و انگيزه آن چيست؟
1- جمال (45)
2- احسان(46)
در عرفان ابنعربي، شناخت حقيقت هستي و تقرّب به آن از طريق عقل مقدور نيست و راه آن در طوري وراي طول عقل و در مركزي به نام «قلب» مستقر است. ابزار قلب براي طي طريق ادراك و معرفت، قوه خيال و همت عارف است. اما اگر درباره انگيزه عارف براي قدم نهادن در راه اين سلوك بيوقفه و مداوم تا بينهايت، از شيخ اكبر پرسش كنيم؛ پاسخ او در باب اين انگيزه، آميزهاي است از «عشق، زيبايي و حيرت». از اين پاسخ ابن عربي برميآيد كه قلب علاوه بر اينكه مركز ادراك و معرفت است جايگاه عشق و محبت و دلدادگي نيز هست.
از تحليل اين پاسخ به آنجا خواهيم رسيد كه در قوس نزول و ايجاد، مبدأ هستي عشق است و سراسر عالم تجلي جمال و زيبايي خداست. در قوس صعود و معرفت نيز آدمي كه به صورت خدا آفريده شده است و بر سر آن است كه ظهور كند و همانند خدا آشكار شود، با عشق، آغاز ميكند، به زيبايي و جمال ميرسد و در نهايت سر از وادي تحير و سرگشتگي درميآورد. درحالي كه سراسر هستي، ظهور صنع و هنر الاهي است، طي طريق وصول به حقيقت هستي نيز صنعت و هنر انساني است.
قلب انسان تا ميتپد عشقي مي جويد و زندگي بي عشق، بي معنا، بلكه برابر با مرگ است. بعضي از عرفا عشق را راه رسيدن به خدا دانسته، برترين معرفت و عبادت را معرفت و عبادت عاشقانه برشمرده اند. نيز از عشق زميني سخن به ميان آورده و آن را مجاز و پلي به سوي حقيقت معرفي كرده اند. تا آنجا كه برخي از اساتيد حق اولين پرسش براي پذيرش طالبان سير و سلوك را به عشق اختصاص داده و از پذيرش كساني كه تجربة عشق ندارند سرباز مي زنند. دلي كه نسوخته باشد دل نيست و دلي كه عاشق نشده باشد سوخته نيست. عاشق شدن اولين گام بيرون آمدن از خودپرستي است. و خودپرستي از بزرگترين حجاب هاي ميان خدا و خلق است. و اين حجاب جز با عشق از ميان برنخيزد و با غير آتش عشق نسوزد.
اما عشق هم وادي پر خطري است كه چگونه افتادن در آن و گذر از مراحل و برآمدن از مهالكش جز به لطف خداوند ميسر نيست كه عشق از آن اوست و او خود تواناترين نگهدارنده است. ولي انسان نيز بايد بكوشد و راه را از بيراه باز شناسد و صادقانه در راه عشق قدم بردارد تا لطف حق دستگير او شده، صبح وصال در پي شامگاه رنج و هجران فرارسد.
انواع بسیاری از روابط ملاطفت آمیز وجود دارد: عشق والدین به فرزندان، محبت و عطوفتی که دوستان خوب نیست به یکدیگر دارند و عشق رمانتیک. عشق رمانتیک توجه زیادی را از سوی جامعه به طور اعم، و از سوی پژوهشگران بطور اخص به خود جلب کرده است.
| |||
|
معنی لغت عشق در زبان عربی میگویند کلمه " عشق " در اصل از ماده " عشقه " است، و " عشقه " نام گیاهی است که در فارسی به آن " پیچک " میگویند که به هر چیز برسد دور آن میپیچد، مثلا وقتی به یک گیاه دیگر میرسد دور آن چنان میپیچد که آن را تقریبا محدود و محصور میکند و در اختیار خودش قرار میدهد. یک چنین حالتی در انسان پیدا میشود و اثرش این است که بر خلاف محبت عادی انسان را از حال عادی خارج میکند، خواب و خوراک را از او میگیرد، توجه را منحصر به همان معشوق میکند، یعنی یک نوع توحد و تأحد و یگانگی در او به وجود میآورد، یعنی او را از همه چیز میبرد و تنها به یک چیز متوجه میکند به طوری که همه چیزش او میشود، یک چنین محبت شدیدی. |
عشق چيست ؟
انواع مختلفي از عشق در اذهان عموم قابل تصور مي باشند : «عشق مادر به فرزند». «عشق بين دو همسر»، «عشق مريد نسبت به مراد» و … ليكن اين بحث اختصاصاً درباره عشق بين زن و مرد از ديد روانشناسي تجربي و روانپزشكي ميباشد. بعضي از مردم ممكن است عشق را همان دوست داشتن بي حد و وصف بدانند ولي بنابر اعتقاد بسياري از روانشناسان، عشق تجربه اي متفاوت از دوست داشتن است. در عشق خصوصياتي نهفته است كه در دوست داشتن معمولي ممكن است وجود نداشته باشند. هرچند اينتجربه به راحتي قابل وصف نيست ولي احساس سخت گذشتن اوقات بدون وجود معشوق، احساس وظيفه نسبت به مراقبت از او در آلام و شدايد و نيز صميميت با وي از ويژگيهايي هستند كه ميتوان با آنها عشق را شناسايي نمود.
عشق را فرايندي دوره اي تعبير كرد، زيرا روند گسترش خود فرايندي تحولي است. زماني كه شخص حدود خود را گسترش مي دهد، به حيطة بزرگتري از بودن اعتلا مي يابد. بنابراين عمل دوست داشتن عمل تحول خود است، حتي اگر نيت كمك به رشد ديگري باشد. با دستيابي به تحول است كه ميتوانيم متعالي شويم.
از طرف ديگر عشق به خود به همراه عشق ديگران است. نظر به اينكه من انسان هستم و تو نيز انسان هستي، دوست داشتن انسانها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ديگري است. عشق به اعتلاي روحي انسان، عشق به نسلي است كه ما خود نيز جزيي از آن هستيم.

عشق چه عناصري دارد،
روانشناسان نظريات متعددي را در باب عشق شناسي مطرح نموده اند. يكي از معروفترين آنها تحت عنوان نظريه مثلثي عشق سه عنصر اصلي براي عشق قائل بوده و معتقد است در صورتيكه هر سه عنصر بين يك زن و مرد وجود داشته باشند عشق كامل ايجاد گرديده است. اين سه عامل عبارتند از :
1) جاذبه فيزيكي 2) صميميت 3) تعهد
در صورت فقدان هيچيك از عوامل فوق، طبيعتاً عشقي نيز در كار نمي باشد كه بيشترارتباطات بين فردي و برخوردهاي روزمره ما از اين گونه هستند.
جاذبه فيزيكي منشاء شهواني داشته و به طور ناگهاني و حتي در نگاه اول ميتواند شعله ور گردد. اين احساس ، ماهيتاً غريزي و وحشي بوده ميتواند حتي نسبت به فردي ايجاد شود كه هيچگونه صميميت تعهدي به او وجود ندارد و به همان سرعت ايجاد، ممكن است فروكش نمايد. عناوين «عشق در نگاه اول» ، «عشق وحشي» يا فيزيكي وجود دارد و متأسفانه بسياري به غلط اين احساس هوس آميز را عشق ايده آل تلقي مي نمايند.
صميميت عنصر ديگر عشق است. در صميميت احساس نزديكي، تفاهم، حمايت هيجاني، دلبستگي و گرمي در روابط وجود دارد. احساس نزديكي طبيعتاً زماني ايجاد ميگردد كه ديدگاهها، خصلتهاي شخصيتي، ارزشها، سليقه ها و … در دو طرف تا حد امكان به يكدگر نزديك باشند. اين عامل در همه «دوستي ها» ديده ميشود ولي به تنهايي عشق كامل را تداعي نمي نمايد.
عامل تعهد، به اين معنا كه فرد خود را موظف به رسيدگي نسبت به همسرش در زمان نياز او بداند جزء ضروري ديگر در عشق كامل است ولي اگر يك ازدواج تنها براساس آن استوار بوده و محروم از جاذبه فيزيكي و صميميت باشد به «عشق تهي» معروف است. بسياري از ازدواجها كه در اثر مرور ايام دو جزء ديگر را از دست داده و حالتي از «سوختن و ساختن» گرفته اند از اينگونه عشق ها هستند.
در «عشق كامل» در سه عامل وجود دارند. اين همان عشقي است كه قاعدتاً همه در آرزوي آن مي باشند. ناگفته پيداست كه حفظ چنين حالتي بسيار دشوارتر از رسيدن به آن است. با اين ديدگاه عشق در ازدواج فرايندي پويا است كه با تغيير خواسته هاي يك طرف، ممكن است تعادل قبلي آن بهم خورده نياز به تغيير در خواسته هاي ديگري براي حفظ عشق كامل وجود داشته باشد. بسياري از كوششهاي مشاورين ازدواج براي رسيدن و حفظ حالت رضايت بخش و ايده آل عشق كامل ميباشد.
مطالعات نشان داده اند در مواردي كه اولويت براساس جاذبه فيزيكي گذاشته ميشود معمولاً ارتباط ادامه نيافته و با مخاطرات فراوان همراه است. به عبارت ديگر، عشقي كه بر مبناي هوس بنيان گذاشته شود عموماً مشكل آفرين ميگردد. بسياري از زوجهايي كه يكي دو ماه پس از ازدواج تمايل به جدايي پيدا ميكنند پيوندي بر اين اساس دارند. متأسفانه حتي تعهداتي كه بين اين زوجها براساس جاذبه فيزيكي شكل ميگيرد معمولاً دوام نداشته پس از مدتي عليرغم «تب تند اوليه» با «عرق سرد نهايي» از بين ميروند.
بسياري از مؤلفين معتقدند كه بهترين شروع در بين سه عامل فوق، با عامل صميميت است. همانگونه كه گفتيم صميميت در پرتوي احساس همفكري و نزديكي ديدگاهها ايجاد ميگردد. بنابر اين ردپاي انتخاب منطقي و تبادل افكار، بيش از برخورد مبتني بر احساسات در آن ديده ميشود. بااين ديدگاه، عشق مبتني بر صميميت و همفكري براساس هوسهاي فيزيكي نبوده و بنا به اظهار بعضي مؤلفين در بسياري از موارد ميتواند منجر به عشق رمانتيك و تعهد متقابل پايدارتري نيز گردد. از آنجا كه همفكري پايدار نياز به افكار پايدار نيز دارد، بنابر اين زمان مناسب تر براي انتخاب همسر زمانيست كه فرد به هويت نسبتاً ثابتي دست يافته باشد. در دنياي پيچيده امروز رسيدن به چنين هويتي در سنين نوجواني بعيد بنظر ميرسد و به خاطر همين آشفتگي هويت است كه بسياري از انتخاب ها در سنين نوجواني با شكست و جدايي هاي دردناك عاطفي همراه ميباشند.
عموماً عشقهاي بيمارگونه را عشقهايي مي دانند كه همراه تعارضات مخرب باشند. گرچه بسياري از عواطف، ريشه در ناخودگاه دارند ولي آشنايي قبلي با الگوهاي مختلف، ميتواند در پيشگيري آگاهانه از ارتباطات بيمار گونه كمك نمايد.
تعدادي از انواع نسبتاً شايع ارتباطات بيمارگونه را ميتوان برشمرد. بعضي بدين منظور ازدواج مي نمايند كه از موقعيت دشوار زندگي خانواده خويش «فرار» نمايند. هرچند در مواردي چنين تصميمي ممكن است كمك به حل مشكل كند ولي در بسياري موارد حكايت «از چاله در آمدن و به چاه افتادن» را دارد. در بسياري، هدف از ازدواج پر كردن خلاء هاي عاطفي است. به عبارت ديگر آنها واقعاً بدنبال شريك زندگي نبوده بلكه جوياي «نوازش مادرانه» يا «محبت پدرانه» در همسر خود هستند. در اينگونه موارد اگر همسر نيز دچار خلاء هاي عاطفي مشابه باشد كار از وضعيت قبلي هم بدتر ميگردد.
يكي از موارد ارتباطات بيمارگونه در جايي است كه فردي قبل از بلوغ فكري كافي، به بلوغ جنسي محرك رسيده باشد. در چنين مواردي احساس جاذبه فيزيكي وجود دارد ولي هنوز توانايي آينده نگري و تصميم گيري مناسب وجود ندارد. در اين موارد، سوء استفاده از موقعيت يا مورد سوء استفاده واقع شدن شايد شايعترين احتمالات ممكن باشند.
انواع ديگري از ارتباطات بيمار گونه كه براساس تهديد، نيرنگ، اجبار و … باشند نيز وجود دارند كه از حوصله اين بحث خارج بوده و ما فقط به يك نوع آنها يعني «ارتباطات اعتياد گونه» اشاره ميكنيم.
يكي از انوع روابط مختل، ارتباط اعتيادگونه است. به علت مشابهت هاي زياد اين ارتباطات با پديدده اعتيار، به ارتطابات اعتيادگونه مشهور گرديده اند. با اين تفاوت كه به جاي لذت مواد مخدر، لذت ارتباط وجود داشته و فرد، باصطلاح معتاد به معشوق خود ميباشد. اين روابط با احساس قوي جاذبه فيزيكي آغاز مي گردند. بيشتر ما ياد گرفته ايم كه اين احساس را عشق بناميم ولي همانگونه كه قبلاً اشاره شد اين احساس عشق نبوده ، سرچشمه در غرائز جنسي دارد. اين احساس، قوياً فرد را جذب نموده و اين جاذبه به حدي شديد است كه در بسياري موارد فرد حاضر است هر كاري را انجام دهد تا اين ارتباط ادامه يابد. وجود همين ويژگي در ارتباطات اعتيادگونه شايد بزرگترين وجه افتراق آنها از ارتباطات سالم باشد.
در صورت گرفتاري در اين ارتباط، فرد چنان فريفته و تحت نفوذ خواهد بود كه براي حفظ آن مثلاً به دروغ متوسل شده يا كارهايي انجام ميدهد كه خود قبول ندارد. بناي اصلي ارتباطات اعتيادگونه بر دروغ و ارتباطات سالم بر صداقت و واقعيات استوار است. بتدريج عدم صداقت در روابط اعتيادگونه، خود نشان داده ترسها، ناراحتي ها و سوء ظن ها شكل ميگيرند. حسادت سر بر مي آورد و دو طرف مرتباً مي خواهند صداقت يكديگر را به آزمون گذاشته و همديگر را با اطلاق بي وفايي يا دروغگويي تحت فشار قرار دهند : «كجا بودي؟» ، «با چه كسي بودي؟»، «چكار ميكردي؟» و …
آتش اين بحرانها از دروغ هاي قبل شعله ور ميگردد. به هر حال دير يا زود اين بار كج سقوط نموده و زمينه براي از هم پاشي روابط آماده ميشود. يك جز و بحث خصمانه با فحاشي و حتي گاه با كتك كاري به ارتباط پايان ميدهد : «برو! ديگر هرگز نمي خواهم تو را ببينم».
بعد ازاين انفجار ، دوباره موقتاً آرامش مستقر ميگردد. اثرات منفي چنين روابط بيمارگونه اي به سرعت از ذهن پاك شده و بسياري متأسفانه مجدداً براساس همان جاذبه فيزيكي، ارتباط را از سر ميگيرند : «چطور توانستيم با هم دعوا كنيم؟» و…
اين دور معيوب ممكن است بارها و بارها تكرار شده و مثل اعتياد نوساناتي بين ترك و وابستگي داشته باشد.
بسياري از زوجها تمايل به شناخت ارتباطات خود دارند. هرچند پژوهشگران بر اين باورند كه ازدواج بين كساني كه از ابتدا به هم علاقه اي نداشته و از هم بدشان ميآيد عموماً نتيجه خوبي نداشته و حتي با زندگي مشترك احتمال تشديد شرايط اوليه عاطفي وجود دارد ولي در ارتباطات هنجار، تمايل فيزيكي شديد بعنوان عامل آغازگر مطرح نيست. در چنين روابطي، عشق تنها در احساس خلاصه نمي گردد بلكه التزام عملي به رشد و سعادت ديگري از خصوصيات جدايي ناپذير آنست. در عشق. جايي براي لاف زدن، نيرنگ، خودخواهي ، اجبار و تهديد وجود ندارد بلكه عشق هنجار مبتني بر صداقت و سرشار از حمايت ، شكيبايي و پايداري است.
اگر شما و نامزد يا همسرتان مي خواهيد ارتباطات خود را از نظر اعتيادگونه بودن مورد ارزيابي قرار دهيد مي توانيد به طريق زير عمل نمائيد :
- يك صفحه كاغذ انتخاب نموده و در صد آن عنوان «دروغ» را بنويسيد. حالا همه دروغهايي كه در ارتباط شما با همديگر بوده است را ليست نمائيد. از مهمترين آنها شروع كنيد. ارتباط سالم نبايد بر دروغ بنا شود در غير اينصورت چنين ارتباطي متزلزل و ناپايدار خواهد بود.
- برگه ديگري برداشته و بر آن عنوان «ترس» را بگذاريد. چيزهايي را كه در اين ارتباط از آنها مي ترسيد ليست نمائيد. چرا چنين ترسهايي داريد؟ مثلاً ترسهاي شديد از بي وفايي از عناصر اصلي ارتباطات اعتيادگونه هستند. همچنين ترس از برخوردهاي خشن از خصوصيات شايع و بسيار آسيبزاي ارتباطات اعتيادگونه بوده و نيازمند درمان ميباشد.
- به روي برگه سوم عنوان «دعوا و جر و بحث» بگذاريد. سه جر و بحث عمده خود را با همسرتان بنويسيد. بدترين آنها را انتخاب نمائيد. دعوا بر سر چه بوده است؟ آيا مسئله حل شدن ياتمايل به دعواي مكرر باقي ماند؟ چگونه رفتار نموديد؟ و …
- حالا بر برگه چهارم عنوان «عشق» را بنهيد. آيا شما مراقب احساسات همديگر در عصبانيت هستيد؟ آيا بخاطر مراعات احساس يكديگر ، حاضريد از خود تغيير رفتار نشان داده و گذشت نمائيد؟ آيا متعهد به رشد و كمال يكديگر ميباشد ؟ و …
بعضي به قدري به فكر نيازهاي خود هستند كه نيازهاي همسرشان را فراموش ميكنند شايد چنين افرادي اصولاً ناتوان از عشق ورزيدن باشند.
حالا خود را با اطلاعات موجود ارزيابي كنيد : اگر احساس مينمائيد كه در ارتباطي اعتيادگونه گرفتاريد ادامه آن به شيوه موجود ميتواند مشكل آفرين گردد. در چنين صورتي مي توانيد از مشاورين ورزيده كمك گيريد.
آشنایی با کارکرد عشق
اگر عاشق شده باشید ، احتمالآ متوجه شده اید که این احساس میتواند نوعی اعتیاد باشد . حدس شما درست است . دانشمندان به این باور نزدیک شده اند که همان فرآیند شیمیایی که در هنگام اعتیاد رخ میدهد ، در زمان عاشق شدن نیز اتفاق میافتد.
عشق حالتی شیمیایی از ذهن است که بخشی از ژنهای ما بوده و از تربیت انسان تاثیر میگیرد. دوست داشتن در وجود انسان تنیده شده است زیرا ما باید والدین با محبتی باشیم که با تلاش زیاد از فرزندان ناتوان خود مراقبت کنیم.
در این نوشتار خواهیم دانست که عشق واقعآ چیست و همنگامی که عاشق میشویم در بدن ما چه چیزی روی میدهد و چه چیز موجب میشود در این حالت باقی بمانیم. همچنین نگاهی داریم به اینکه چه چیزی در وهله اول موجب جذب شدن ما به شخص دیگری میگردد.
عشق چیست ؟
عشق به ما نشاط میدهد و ما را به تحرک وامیدارد. همچنین برای بقای نوع انسان ضروری است . اگر عشق وجود نداشت ، جامعه ما کاملآ متفاوت بود و بیشتر شبیه چرخه بسته موجود در دنیای برخی جانوران میشد. مواد شیمیایی که هنگام عاشق بودن در مغز انسان به حرکت در میایند ، وظایفی چند را انجام میدهند که مهمترین هدف آن ، بقای نسل انسان میباشد. تاثیر این مواد است که ما را به تشکیل خانواده و بچه دار شدن وامیدارد. پس از بچه دار شدن نیز این مواد طوری تغییر می یابند تا در کنار هم بمانیم و فرزندانمان را بزرگ کنیم. بنابراین ، عشق از یک لحاظ ، اعتیادی شیمیایی است که برای تولید مثل رخ میدهد.
صرف نظر از کشور و فرهنگ ، عشق نقش مهمی در زندگی انسانها بازی میکند . در حالیکه تفاوتهای فرهنگی زیادی در چگونگی نشان دادن عشق دیده میشود ، اما این واقعیت که عشق وجود دارد ، مسلم و قطعی میباشد.
اجازه بدهید تا به موضوع دقیقتر نگاه کنیم. چه چیز در وهله اول موجب میشود تا عاشق شخص دیگری بشویم ؟
چه چیز موجب عاشق شدن میشود ؟
همه ما الگویی از شریک زندگی ایده آل خود داریم که جایی در ضمیر ناخودآگاه ما پنهان شده است. همین نقشه عشق است که به ما حکم میکند کدام شخص در میان این همه انتخاب ، مناسبتر میباشد. اما این الگو چگونه تشکیل میشود ؟
سیمای اشخاص
بسیاری از پژوهشگران گمان میکنند که ما جذب افرادی از جنس مخالف میشویم که والدینمان را به یاد ما میاورند. برخی حتی باور دارند که ما جذب افرادی میشویم که ما را به یاد خودمان می اندازند. دیوید پرت(David Perrett) روانشناس دانشگاه سنت اندروز در اسکاتلند، آزمایشی را انجام داد که در آن عکسی دیجیتالی از شخص مورد آزمایش را به چهره فردی از جنس مخالف تغییر دادند. سپس از شخص مورد آزمایش خواستند تا از میان تعدادی عکس ، چهره ای که به نظرش از همه جذابتر است انتخاب کند. نتایج این آزمایش نشان داد که اشخاص مورد آزمایش همیشه چهره تغییر یافته خودشان را ترجیح میدادند .
شخصیت
دراین مورد نیز مانند چهره ، انسانها افرادی را ترجیح میدهند که از نظر شخصیت ، خوش خلقی و علایق آنها را به یاد والدینشان ( یا افرادی که در کودکی با آنها رابطه نزدیکی داشتند) می اندازند .
فرومونها (Pheromones)
موضوع بحث انگیز فرومونها همچنان در پژوهشها در زمینه عشق ، نقش خود را ایفا میکند. واژه "فرومون" از واژه های یونانی pherein و hormone گرفته شده و به معنی "حامل تحریک" میباشد.
در جهان جانوران ، فرومونها آثار بوی منحصربفردی هستند که در ادرار یا عرق جانور وجود داشته و رفتار جنسی حیوان را تعیین کرده و موجب جذب شدن جنس مخالف میشوند. وجود فرومونها ، جانوران را در تشخیص یکدیگر و انتخاب جفتی که سیستم ایمنی آن به قدر کافی با سیستم ایمنی خود جانور متفاوت است تا تولید مثل سالم را تضمین نماید ، یاری میدهد. جانوران عضو ویژه ای در بینی خود دارند که VNO نام دارد و این ماده شیمیایی بی بو را ردیابی میکند.
وجود فرومونها در انسان ، در سال 1986 توسط دانشمندان مرکز حواس شیمیایی فیلادلفیا و همتایانشان در فرانسه، کشف شد. آنان این مواد شیمیایی را در عرق انسان پیدا کردند. دانشمندان، عضو VNO را نیز در برخی انسانها ، نه همه آنها ، کشف کرده اند. با وجود اینکه همه ما دارای عضو مذکور نیستیم وممکن است این عضو در افرادی که دارای آن هستند نیز کارایی نداشته باشد ، اما باز هم آشکار است که بو ، جنبه مهمی از عشق به شمار میرود (صنعت پرطرفدار تولید عطر را به یاد بیاورید) . در آزمایشی که توسط دانشمندان ترتیب داده شد ، از گروهی از زنان خواستند تا پیراهنهای شسته نشده و حاوی بوی عرق گروهی از مردان را بو کرده و خوشایندترین بو را انتخاب نمایند. نتیجه این بود که درست مانند آنچه در جهان جانوران جریان دارد ، بیشتر زنان مورد آزمایش ، پیراهن مردی را انتخاب کردند که سیستم ایمنی او با مال خودشان بیشترین تفاوت را داشت.
خیره شدن به چشمان یکدیگر
پروفسور آرتور آرون ، از دانشگاه ایالتی نیویورک واقع در استونی بروک ، درباره اینکه وقتی انسانها عاشق میشوند چه اتفاقی میافتد مطالعه کرده و دریافته است که تنها خیره شدن به چشمان یکدیگر تاثیر شگرفی به جا میگذارد.
او در آزمایشی که ترتیب داد ، افراد غریبه ای از جنس مخالف را به مدت 90 دقیقه در برابر هم قرار داد و از آنها خواست تا درباره مسائل خصوصی خود با هم گفتگو کنند. سپس از آنان خواست که به مدت 4 دقیقه بدون گفتگو به چشمان هم خیره شوند. نتیجه چه بود ؟ بسیاری از افراد پس از آزمایش، نسبت به فرد دیگر دچار کشش عمیقی شدند و حتی دو نفر از آنان پس از شش ماه ازدواج کردند.
تقویت کننده های جنسی (Aphrodisiacs)
بر اساس گزارش وزارت دارو و موارد غدایی امریکا ، مطالبی که درباره تقویت کننده های جنسی گفته میشود بیشتر براساس افسانه است تا واقعیت. مردم همچنان به تاثیر تقویت کننده برخی از غذاها ، سبزیجات و عصاره ها باور دارند. تعدادی از تقویت کننده های متداول وجود دارند که شاید (شاید هم نه) بر زندگی جنسی ما تاثیر بگذارند. برخی از آنها عبارتند از :
- مارچوبه : گفته میشود که ویتامین E موجود در این سبزی هورمونهای جنسی را تحریک میکند.
- فلفل قرمز : برخی از پژوهشگران میگویند که خوردن فلفل تند باعث ترشح اندورفین در بدن شده و به تقویت نیروی جنسی کمک میکند.
- شکلات : این ماده دارای فنیلتیلامین است که یکی از موادی است که بدن انسان در هنگام عاشق بودن بطور طبیعی آنرا تولید میکند.
- صدف خوراکی : دارای مقدار زیادی روی است که تولید تستوسترون را افزایش میدهد . تستوسترون میل جنسی زن و مرد را افزایش میدهد.
تصور میشود که بیشتر مواد مذکوربیشتر موجب تمایل برای نزدیکی جنسی شده یا توان جنسی مردان را افزایش میدهند و تاثیری به جذب جنس مخالف ندارند. اما اگر به دنبال تحریک هورمونهایی هستید که شما را دلباخته سازند، میتوانید کسی را ببینید و عاشقش شوید. برخی میگویند که حتی اگر این مواد وافعآ موثر نباشند ، اگر فکر کنید که موثر هستند ، نیمی از راه را پیموده اید.
گونه ها و مراحل عشق
سه گونه یا مرحله مشخص در عشق وجود دارد :
1- شهوت (هوس) ، یا احساس شهوانی
2- کشش ، یا احساس عاشقانه
3- وابستگی ، یا تعهد
اگر هر سه مورد بالا درباره شخصی اتفاق بیافتد، پیوند حاصله بسیار محکم خواهد بود.
با این وجود ، گاهی نسبت به افرادی احساس شهوت داریم که عملآ عاشق آنها نیستیم.
شهوت (هوس)
هنگامی که انسان به سن نوجوانی میرسد ، درست پس از رسیدن به دوران بلوغ ، هورمونهای استروژن و تستوسترون در بدن فعال شده و موجب میگردند تا برای نخستین بار، تمایل به تجربه عشق بوجود آید. این تمایلات یا به عبارت دیگر شهوت ، نقش بزرگی در دوران بلوغ و سراسر زندگی انسان بازی میکند. بر طبق مقاله ای که تحت عنوان " عشق و هوس جنسی " توسط دکتر لیزا دیاموند نوشته شده است ، شهوت و عشق آرمانی دو موضوع متفاوت هستند که توسط زیرلایه های مختلفی از ذهن تولید میشوند. شهوت به منظور نزدیکی جنسی و عشق آرمانی بخاطر نیاز به پیوند میان والدین و نوزاد و فرزند بوجود میاید. بنابراین اگرچه ما غالبآ نسبت به کسی که دوستش داریم ، احساس شهوت میکنیم ، گاهی هم میتواند اینطور نباشد و این طبیعی است. یا ممکن است همزمان با احساس شهوت برای کسی که دوستش داریم ، نسبت به فرد دیگری هم احساس هوس و شهوت داشته باشیم. دکتر لیزا دیاموند این مورد را هم طبیعی میداند.
جان مانی (John Money) کارشناس مسائل جنسی بصورت زیر فرق مبان عشق و شهوت را توضیح میدهد :
جای عشق بالای کمربند است و جای شهوت زیر آن . عشق شاعرانه و شهوت مبتذل است.
فرومونها ، سیمای ظاهری افراد و تمایلات اکتسابی ما درباره خصوصیات شریک جنسی نیز ، نفش مهمی در انتخاب کسی که نسبت به او هوس پیدا میکنیم ، دارند. بدون شهوت ، شاید هرگز نتوانیم آن فرد بخصوص را پیدا کنیم. اما در حالیکه شهوت موجب میگردد تا پیوسته به اطرافمان توجه کنیم، نیاز ما به عشق آرمانی است که منجر به مرحله بعدی یعنی کشش میشود.
کشش یا جاذبه
در حالیکه احساسات اولیه ممکن است ناشی از شهوت باشد ، آنچه پس از آن اتفاق میافتد (با فرض اینکه رابطه قرار است ادامه پیدا کند) کشش نام دارد. هنگامی که کشش یا احساس عاشقانه بوجود میاید ، فرد معمولآ توانایی تفکر منطقی را از دست میدهد . ضرب المثل قدیمی که میگوید " عشق کور است" این مرحله را دقیقآ توصیف میکند. فرد در این مرحله غالبآ هیچیک از عیبهایی که شریکش ممکن است داشته باشد را نمیبیند. او را شخصی ایده آل فرض کرده و نمیتواند از ذهنش خارج کند. این شیفتگی و تحریک ، بخشی از بیولوژی انسان است.
در این مرحله ، زن و مرد ساعتهای زیادی را با هم میگذرانند و سعی میکنند یکدیگر را بشناسند. اگر این کشش به قدرت خود باقی بماند و هردو آن را حس کنند ، آنگاه معمولآ به مرحله بعدی یعنی وابستگی یا تعهد وارد میشوند.
وابستگی یا تعهد
مرحله وابستگی یا تعهد ، عشقی برای مدت زمان طولانی است. فرد از عشق خیالی گذشته و به عشق واقعی وارد شده است. این مرحله از عشق باید به اندازه کافی نیرومند باشد تا در برابر مشکلات و آشفتگیهای زیاد زندگی دوام بیاورد. مطالعاتی که توسط الن برشید (Ellen Berscheid) پژوهشگر دانشگاه مینسوتا و همکارانش انجام شده نشان داده است که هرچه شخصی که دوستش داریم به نظر ما انسان آرمانیتری باشد ، رابطه ما در مرحله وابستگی قویتر خواهد بود.
روانشناسان دانشگاه آستین در ایالت تکزاس نیز به همین نتیجه رسیده اند. آنان دریافتند که آرمانی فرض کردن طرف مقابل ، موجب پایدار ماندن و شاد نگه داشتن زوجین در ازدواج میگردد. تد هوستن، پژوهشگر ارشد میگوید : " معمولآ این موضوع ناشی از تعبیر خوب یکی از زوجین از دیگری است بطوریکه او را مورد قبولتر از آنچه واقعآ هست، میبیند. تمایل افراد مذکور برای ادامه دادن رابطه با طرف مقابل، نسبت به کسانی که نمیتوانند یا نمیخواهند اینچنین باشند ، بیشتر است."
مواد زیر که در حین نزدیکی جنسی در بدن آزاد میشوند در این مرحله از عشق نقش اساسی دارند :
oxytocin, vasopressin , endorphins
پیوند شیمیایی
در عشق آرمانی ، هنگامی که دو نفر نزدیکی جنسی انجام میدهند ، oxytocin در بدنشان آزاد میشود که این ماده به قویتر شدن رابطه آنها کمک میکند. پژوهشهایی که در دانشگاه کالیفرنیا در شهر سانفراسیسکو انجام شده نشان داده است که " این ماده با توانایی حفظ کردن روابط سالم بین اشخاص و حفظ مرزهای روانی سالم با افراد دیگر ، ارتباط دارد." هنگامی که ماده مذکور در زمان انزال ، در بدن آزاد میشود ، شروع به ایجاد علاقه احساسی میکند . هرچه نزدیکی جنسی بیشتر باشد ، این علاقه هم بیشتر میشود. همچنین این ماده با علاقه مادر به فرزند ، انقباض رحم در زمان زایمان و تند شدن حرکت شیر در پستان مادر به هنگام شیر دادن بچه ارتباط دارد.
Vasopressin هورمون دیگری است که با تشکیل روابط تک همسری طولانی مدت در ارتباط است.
اندورفینها (Endorphins) که ضد دردهای طبیعی موجود در بدن هستند نیز در روبط طولانی مدت افراد نقش اساسی دارند . این مواد موجب ایجاد یک احساس آسایش عمومی میشوند که شامل احساس آرامش ، آسودگی و امنیت میباشد. اندورفینها نیز در هنگام نزدیکی جنسی و همچنین تماس فیزیکی ، ورزش و فعالیتهای دیگر، در بدن آزاد میشوند و اثری مانند وابستگی به مواد مخدر ایجاد میکنند.
معتادین به عشق
بعضی اشخاص نسبت به احساس عشق، اعتیاد دارند. چون بدن انسان مقدار مواد شیمیایی مذکور را در حد معینی نگه میدارد ، در این حالت، این حد بالاتر و بالاتر میرود تا شخص را ارضا کند. چنین اشخاصی پیوسته از رابطه با یک فرد به رابطه ای دیگر کشیده میشوند تا خود را ارضا کنند.
تحمل طولانی ؟
هنگامی که آن احساس لذتبخش از بین میرود چه میشود ؟ تد هوستون ، پژوهشگر دانشگاه تکزاس، میگوید این سرعت پیشروی رابطه عاشقانه است که غالبآ موفقیت نهایی آنرا تعیین میکند . او و همکارانش دریافتند که هرچه مدت رابطه پیش از ازدواج بیشتر باشد ، رابطه طولانی مدت پس از آن قویتر خواهد بود.
با این وجود، احساس عشق آتشین، پس از مدتی نیروی خود را از دست میدهد. مطالعات نشان داده اند که عشق آتشین بسرعت کمرنگ شده و پس از دو یا سه سال تقریبآ از بین میرود. مواد شیمیایی که موجب آن احساس عشق هستند ( آدرنالین، دوپامین، نورپینفرین، فنیلتیلامین و...) کم کم در بدن تحلیل میروند. ناگهان حس میکنید که طرف مقابل دیگر بی عیب و نقص نیست. ممکن است تعجب کنید که چرا او اینقدر عوض شده است . در واقع طرف مقابل شاید اصلآ تغییری نکرده باشد بلکه این شما هستید که اکنون میتوانید او را بصورت منطقی ببینید و دیگر تحت تاثیر هورمونهای کورکننده ناشی از احساس شیفتگی و عشق آتشین قرار ندارید. در این مرحله ، رابطه طرفین یا آنقدر قوی هست که دوام بیاورد ، یا اینکه همینجا به پایان میرسد.
اگر رابطه طرفین ادامه پیدا کند ، آنگاه مواد شیمیایی دیگری که در توضیح دوران وابستگی نام بردیم، در بدن آزاد میشوند. مثلآ اندورفینها که احساس آسایش و امنیت ایجاد میکنند. همچنین oxytocin که در زمان نزدیکی جنسی در بدن آزاد میشود و حس ارضا و وابستگی به همراه دارد.
عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمیتواند وجود داشته باشد. همانطور که یک بار دانشمندی با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیررومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی شد، هرگز موثر واقع نمی شد. بدون اکسی توسین نیز واکنش های بدن انسان هرگز به خلق تراژدی هایی همچون رمئو وژولیت نمی انجامید.
معلم شیمی:عشق تنها اسییدی است که به قلب اثر می کند
معلم جغرافی:عشق مثل مثلث برموداست که تا به اون می رسی خودتو گم می کنی