شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ | 1:34 | عزت اله عبدالهی -
«بايرون» مي گويد: «عشق يک مسئوليت در زندگي مرد است اما براي زن خود زندگي است». بدون شک عشق در زندگي زن نقش نخست را بازي مي کند، گاهي اين عشق چنان چيره است که تمام زندگي زن وقف آن مي گردد. در تفاوت عشق زن و مرد بايد گفت، زنان در تعداد عشق ورزيدن گوي سبقت را ربوده اند و مردان در يک يا چند عشق عميقاً عشق مي ورزند. در عشق، مردان سريع و عميق عشق مي ورزند و در پاي عشق خودکشي مي کنند. زنان بيشتر عشق مي ورزند و عشق هاي زياد، تند و سريع و گذرا دارند. مردان در حالت عشق و نفرت و دوست داشتن و دوست نداشتن بيشتر باقي مي مانند. به نظر مي رسد جريان خلق مردان کم سرعت است و جريان خلق زنان سريع حرکت مي کند.
علت عمق حالت عاطفي مردان در عشق، به رفتارهاي خود تخريبي آنها برمي گردد. مردانِ عاشق آمار خودکشي بيشتري دارند، در حالي که زنان عاشق تعداد اقداماتي که منجر به مرگ نشده است را بيشتر نشان مي دهند. به نظر مي رسد خانم ها خيلي عاشق اند ولي سطحي و آقايان کم عاشق هستند ولي عمقي. ميزان درصد احساس عاشقانه در مردان بيشتر است ولي ميزان علامت شناسي آن به صورت تأتريک در زنان بيشتر است.
علت عمق حالت عاطفي مردان در عشق، به رفتارهاي خود تخريبي آنها برمي گردد. مردانِ عاشق آمار خودکشي بيشتري دارند، در حالي که زنان عاشق تعداد اقداماتي که منجر به مرگ نشده است را بيشتر نشان مي دهند. به نظر مي رسد خانم ها خيلي عاشق اند ولي سطحي و آقايان کم عاشق هستند ولي عمقي. ميزان درصد احساس عاشقانه در مردان بيشتر است ولي ميزان علامت شناسي آن به صورت تأتريک در زنان بيشتر است.
ازدواج بايد انتخابي دقيق و حساب شده و به دور از هرگونه احساس زودگذر باشد، آن هم در سني که رشد روحي و جسمي و عقلي فرد به حد کمال رسيده باشد، نه در سني که احساساتش در اوج غليان باشد. در اين شرايط، علاقه و عشق، مفهوم واقعي خود را ندارد هر چيزي که ظاهراً دوست داشتني باشد به عشق کاذب مبدل مي شود.
عشق هاي قبل از ازدواج که با علائمي از قبيل افسردگي، گيجي، عدم تعادل جسماني و توهم کاذب همراه باشند، چنانچه به ازدواج منجر شوند معمولاً ازدواج موفقي نخواهد بود. عاشقي که گريه و زاري مي کند، گيج است و تمرکز حواس ندارد، دايم در تپش قلب است، بي اشتها، لاغر و پژمرده است، کارهاي روزانه را به خوبي انجام نمي دهد، و بيشتر در افکار خود به سر مي برد تا در واقعيت، و خصوصياتي از اين قبيل... چنين فردي نمي تواند تصميم به جا و منطقي بگيرد. عشق هايي که قدرت تجزيه و تحليل نکات مثبت و منفي را از فرد مي گيرند و او را مثبت انديش مي کنند به گونه اي که فقط خوبي هاي معشوق را ببيند، عاقبت خوشي ندارند.
با کسي ازدواج کنيد که هنگام ارتباط اوليه حال شما خوب است و حال او هم خوب است و اگر او را نديديد هيچ اشکالي پيش نمي آيد.
عشق هاي قبل از ازدواج که با علائمي از قبيل افسردگي، گيجي، عدم تعادل جسماني و توهم کاذب همراه باشند، چنانچه به ازدواج منجر شوند معمولاً ازدواج موفقي نخواهد بود. عاشقي که گريه و زاري مي کند، گيج است و تمرکز حواس ندارد، دايم در تپش قلب است، بي اشتها، لاغر و پژمرده است، کارهاي روزانه را به خوبي انجام نمي دهد، و بيشتر در افکار خود به سر مي برد تا در واقعيت، و خصوصياتي از اين قبيل... چنين فردي نمي تواند تصميم به جا و منطقي بگيرد. عشق هايي که قدرت تجزيه و تحليل نکات مثبت و منفي را از فرد مي گيرند و او را مثبت انديش مي کنند به گونه اي که فقط خوبي هاي معشوق را ببيند، عاقبت خوشي ندارند.
با کسي ازدواج کنيد که هنگام ارتباط اوليه حال شما خوب است و حال او هم خوب است و اگر او را نديديد هيچ اشکالي پيش نمي آيد.
حاصل وجود اين عشق با توجه به نيازهاي رواني، اميال و سليقه هاي اشخاص متفاوت است. براي بعضي ها جذابيت جسماني مهم است و براي عده اي تدين، خصوصيات اخلاقي، شخصيت اجتماعي، سلوک، مهارت هاي کلامي و خلق و خو اهميت دارد و براي جمعي ديگر صميميت، مهرباني و قدرت، بها دارد. اين نوع عشق معمولاً با نوعي آرمان گرايي و تنها توجه به جنبه هاي مثبت همراه است و به نظر مي رسد شخص در اين دوران توانايي تحليل صحيح و منطقي خود را از دست مي دهد يا در انجام آن به شدت ضعيف مي شود.براي داشتن عشقي اصيل در زندگي مشترک بايد وقت گذاشت و مطالعه کرد. عشق پديده اي آموختني است. اگر کسي طالب زيستن در عشق است بايد براي آن وقت بگذارد و آموزش ببيند. کسي مي تواند عشق را آموزش دهد که خود آن را فهميده باشد ، هيچ کس نمي تواند آنچه را نمي فهمد به ديگري بياموزد. و هيچ کس آنچه را نياموخته، نمي داند. براي آموختن عشق بايد در آن زندگي کرد و براي عشق ورزيدن بايد انسان در وجودش عشق موج زند، کسي نمي تواند چيزي را که مالک آن نيست ببخشايد؛ براي بخشايش عشق، بايد عاشق بود و براي تشخيص عشق، بايد پذيراي آن شد.
