شنبه یکم اسفند ۱۳۹۴ | 6:42 | عزت اله عبدالهی -
به طور خلاصه از نظر نحوه تربيت کودک و به طور کلي نحوه اداره سيستم خانواده مي توان چهار نوع خانواده را مشخص کنيم که عبارتند از:
الف- خانواده خشک و سخت گير (والدين سخت گير و مستبد)
ب- خانواده سهل گير و آسان گير
ج- خانواده گسسته (خانواده پريشان)
د- خانواده دموکرات (خانواده سالم)
الف- خانواده خشک و سخت گير:
1 - پدر و مادرها با بچه ها همان طور رفتار مي کنند که والدين خودشان رفتار کرده اند.
2- تصميم گيري با يکي از والدين (خصوصا پدر) انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يک از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.
3 - والدين چنان رفتار مي کنند که فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي که مي تواند مانع از بروز بعضي مشکلات براي خانواده گردد - ندارند.
4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نکنند، والدين آنان ناراحت، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.
5 - فرزندان جرات سوال کردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن کارها را، از والدين خود ندارند.
6- والدين بر رفتار و کارهاي فرزندان خود کنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي کنند.
7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي که صادر مي کنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت کنند.
8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط، ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.
9 - به سخنان کودکان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است که با آن مخالفتي را نشان دهند.
10 - در مواردي که فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن کاري منع مي کنند، دليل خاصي را ارائه نمي دهند.
11 - براي تصميمات فرزندان خود، حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد، احترام قائل نيستند.
13 - معتقدند که چون سن، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است، بنابراين، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين کارهاي فرزندان خود را دارند.
14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديگران نيز ابايي ندارند.
15- غالبا نيازهاي عاطفي کودکان ارضا نمي شود.
16 - ممکن است که والد ضعيف در چنين خانواده اي با کودکان ائتلاف کند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته مي شود. اگر بنا باشد يکي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور کرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.
17- چنين کودکاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين که دارند دچار بزهکاري مي شوند.
18 - بسياري از اين والدين ممکن است به خاطر کمال گرايي که دارند، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شکل نوين بر آنها سخت گيري کرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارک ببيند.
19 - احتمال دروغ گويي و ريا کاري در کودکان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.
20- چنين کودکاني به علت اينکه مرتبا علايقشان سرکوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند، از خلاقيت کمي برخوردارند. اگر چه ممکن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها، پيشرفتي کرده باشند.
21- اضطراب، افسردگي، همچنين وسواس و کمال گرايي، نا اميدي و بسياري از مشکلات رواني ممکن است دامنگير کودکان خانواده هاي سخت گير گردد.
22- غالبا والدين سخت گير، خود را منطقي نيز تصور مي کنند. و براي هر کارشان دليل تراشي مي کنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا مي کنند نه منطقشان.
ب- خانواده سهل گير و آسان گير
1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضا نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.
2- به امر تربيت و ارضاي نيازهاي جسمي و رواني کودک نمي پردازند و چون آسانگير هستند، براي خاموش کردن صداي بچه، هر چه کودکشان از آنها مي خواهد، آنها انجام مي دهند. لذا کودک پرتوقع تربيت مي شود.
3- هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل، در تربيت فرزندان خود از روش، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي کنند.
4- هيچ نوع کنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را کاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي که خود مايل هستند، شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به کار گيرند.
5- هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند که والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.
6- نسبت به رفتار فرزندان خود، حتي در مواردي که مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند، توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد، بي تفاوت عمل مي کنند.
7- اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نکنند، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي کنند که گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي، عادي و متداول است.
8- در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي که کار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي کنند و بي تفاوت هستند (به ياد داشته باشيم که منظور از تنبيه کردن در معناي روانشناختي آن، محروم کردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).
9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است که در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي کند.
10 - نسبت به تکاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همکاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.
11 - آنچه را که فرزندان اراده کنند يا بخواهند، براي آنان تهيه مي کنند و در اين مورد، سليقه خاصي را اعمال نمي کنند.
12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يکي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد، کار خاصي را در زمينه کاهش اين نوع وابستگي که بعدا براي آنان مشکل ساز خواهد بود، انجام نمي دهند.
13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي کنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.
14 - فرزندان خود را براي انجام هر کاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي که مداخله آنان لازم به نظر مي آيد، دخالت نمي کنند.
15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است، لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه کافي، زود تسليم مي شود و شکننده هست.
ج- خانواده گسسته (خانواده پريشان)
1- در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند که تاثير منفي روي کودکان مي گذارد.
2 - گاهي کودک به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يکي از طرفين مي گردد.
3- کودک علاوه بر اينکه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضا نمي گردد، به تدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (کودکاني که بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زنند)
4- ميزان ارزش و احترامي که هر يک از افراد خانواده براي خود قائل هستند، ناچيز است.
5- چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين، گرفته، افسرده و بي احساس به نظر مي آيند.
6- گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يکديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است که به سختي قابل شنيدن مي باشد.
7 - نشانه دوستي و صميميت در بين افراد خانواده کم است و در مواردي حتي از وجود يکديگر نيز بي اطلاع هستند.
8 - شوخي هاي افراد خانواده با يکديگر در بيشتر اوقات گزنده، بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است.
9- بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي کردن و دستور دادن به کوچکترها هستند که براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند.
10- فرزندان خانواده کمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ، فهميده، باشعور، اصيل و دوست داشتني، بهره مند مي شوند.
11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يکديگر، آن چنان خود را مشغول کارهاي خارج از محيط خانواده مي کنند که گويي تنها وظيفه آنان کار کردن و تامين مايحتاج زندگي است.
12- افراد خانواده، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي کنند و به اين باور مي رسند که بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي کنند.
13 - افراد خانواده غالبا تکانشي عمل مي کنند، عصبي هستند، احساس گناه و تقصير مي کنند يا بر عکس، احساس مي کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يکديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند.
14 - افراد خانواده براي کنترل امورغير ممکن، تلاش فراوان مي کنند و هرگز متوجه نمي شوند که انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل، غير ممکن است.
15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشکل کمال طلبي مي شوند و در اين راه، هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند.
16- افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يک طيف هستند و هر پديده، شي، صفت، مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند.
17 - وابستگي افراد خانواده با يکديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مرکز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي کند.
18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال، منطق، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند.
19- افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يکديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يکي از آنان در زمينه خاصي (مثل موفقيت شغلي، خريد يک ماشين، خريد يک لباس و...) موجب رنجش، نگراني، اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود.
20- افراد خانواده مسائل و مشکلات خود را انکار مي کنند و به همين دليل نيز مشکلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشکلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي کند.
21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يکي از اعتيادهاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان، غيبت و بدگوئي از ديگران است.
22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يک از افراد خانواده ياد گرفته اند که براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي، به افراد ديگر دروغ بگويند.
23- به سادگي افراد خانواده به يکديگر فحش مي دهند، همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است و نگرش هر يک از افراد خانواده بر اين استوار است که طرف مقابل آنان فردي خود راي، نفهم، خود خواه و... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او کتک زدن و تحقير اوست.
24 - نگرش هاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف، تحريف شده است و باورداشت هايي نظير - به زن نمي توان اعتماد کرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فکر خودش باشد و... به سادگي تبليغ مي شود.
25- فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند.
26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود.
27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند.
28 - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل، اختلالات شناختي، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است.
د- خانواده سالم ( خانواده دموکرات)
1- افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است.
2- افراد خانواده به طور آشکار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدردي خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي کنند.
3- افراد خانواده از ريسک (خطر کردن ) معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند که ممکن است با خطر کردن اشتباهاتي نيز داشته باشند، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشکالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و کسب تجربه بيشتر باشد.
4- افراد خانواده براي يکديگر ارزش و احترام قايل اند و يکديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند.
5- روابط افراد خانواده با يکديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يکديگر سخن مي گويند.
6 - زماني که در خانواده سکوت برقرار است، سکوتي است آرامبخش و نه سکوت مبتني بر ترس يا احتياط.
7 - وقتي در خانواده سرو صدا هست، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه کردن صداي ديگران.
8- هريک از اعضا» خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت که حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سکوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد.
9- اگر يکي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت کردن پيدا نکرده است، به دليل تنگي وقت بوده است و نه کمي محبت، کم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده.
10- اعضاي خانواده به راحتي يکديگر را نوازش مي کنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي.
11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي کنند، با علاقه به سخنان يکديگر گوش مي دهند، با يکديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يکديگر نشان مي دهند.
12 - افراد خانواده به راحتي و آزادانه با يکديگر درد دل مي کنند و اين حق را دارند که درباره هر موضوعي (مثل ناکاميها، ترسها، صدمه هايي که ديده اند، خشم خود، انتقاد از ديگري، خوشيها يا کاميابي ها)، با يکديگر سخن بگويند.
13 - افراد خانواده براي کارهاي خود برنامه ريزي مي کنند و در اين راه اگر مشکلي مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود، به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه، بيشتر مشکلات زندگي خود را حل و فصل کنند.
14 - در خانواده، زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است.
15 - در خانواده، پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند که در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يک انسان واقعي بودن نزديک شوند.
16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (در قضاوت، رفتار، بروز هيجانها و ...) به همان سهولتي با يکديگر سخن مي گويند که در مورد اعمال، کردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي کنند.
17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي کنند - مطابقت کامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند.
18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق، نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود، استفاده کنند.
19 - اگر يکي از افراد خانواده مرتکب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود، پدر و مادر و بزرگترها در کنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت کنند. اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت، بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي که پدر و مادر براي او فراهم کرده اند، بيشترين بهره را بگيرد.
20 - اولياي خانواده مي دانند که فرزندانشان عمدا بدي نمي کنند. به همين دليل، اگر متوجه شوند که فرزند آنان در زمينه اي خرابکاري کرده است به اين نتيجه مي رسند که يا سو» تفاهمي در کار بوده است يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن، در فرزند آنان کاهش پيدا کرده است و بايد براي اين مشکل راه حلي را پيدا کرد.
21- اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت که خود را با ارزش بداند و احساس کند که ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند.
22 - اولياي خانواده مي دانند که هر چند با شرمنده ساختن کودک و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير داد، اما اين آگاهي را نيز دارند که آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد.
23- وقتي يکي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد که براي تصحيح عمل يا کار او الزامي به نظر مي آيد، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس کردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او، آغاز مي کنند.
24 - پدر و مادر خانواده مي دانند که در زندگي هر شخص مشکلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشکلات زندگي امکان ناپذير مي باشد. بنابراين گوش به زنگ آن هستند که براي هر مشکل تازه، راه حلي پيدا کنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشکلات از خلاقيت و نوآوري بهره بگيرند.
25 - اولياي خانواده مي دانند که تغيير و تحول از ويژگي هاي زندگي است، بنابراين، مي پذيرند که فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي کنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند.
الف- خانواده خشک و سخت گير (والدين سخت گير و مستبد)
ب- خانواده سهل گير و آسان گير
ج- خانواده گسسته (خانواده پريشان)
د- خانواده دموکرات (خانواده سالم)
الف- خانواده خشک و سخت گير:
1 - پدر و مادرها با بچه ها همان طور رفتار مي کنند که والدين خودشان رفتار کرده اند.
2- تصميم گيري با يکي از والدين (خصوصا پدر) انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يک از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.
3 - والدين چنان رفتار مي کنند که فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي که مي تواند مانع از بروز بعضي مشکلات براي خانواده گردد - ندارند.
4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نکنند، والدين آنان ناراحت، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.
5 - فرزندان جرات سوال کردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن کارها را، از والدين خود ندارند.
6- والدين بر رفتار و کارهاي فرزندان خود کنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي کنند.
7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي که صادر مي کنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت کنند.
8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط، ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.
9 - به سخنان کودکان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است که با آن مخالفتي را نشان دهند.
10 - در مواردي که فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن کاري منع مي کنند، دليل خاصي را ارائه نمي دهند.
11 - براي تصميمات فرزندان خود، حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد، احترام قائل نيستند.
13 - معتقدند که چون سن، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است، بنابراين، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين کارهاي فرزندان خود را دارند.
14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديگران نيز ابايي ندارند.
15- غالبا نيازهاي عاطفي کودکان ارضا نمي شود.
16 - ممکن است که والد ضعيف در چنين خانواده اي با کودکان ائتلاف کند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته مي شود. اگر بنا باشد يکي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور کرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.
17- چنين کودکاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين که دارند دچار بزهکاري مي شوند.
18 - بسياري از اين والدين ممکن است به خاطر کمال گرايي که دارند، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شکل نوين بر آنها سخت گيري کرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارک ببيند.
19 - احتمال دروغ گويي و ريا کاري در کودکان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.
20- چنين کودکاني به علت اينکه مرتبا علايقشان سرکوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند، از خلاقيت کمي برخوردارند. اگر چه ممکن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها، پيشرفتي کرده باشند.
21- اضطراب، افسردگي، همچنين وسواس و کمال گرايي، نا اميدي و بسياري از مشکلات رواني ممکن است دامنگير کودکان خانواده هاي سخت گير گردد.
22- غالبا والدين سخت گير، خود را منطقي نيز تصور مي کنند. و براي هر کارشان دليل تراشي مي کنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا مي کنند نه منطقشان.
ب- خانواده سهل گير و آسان گير
1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضا نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.
2- به امر تربيت و ارضاي نيازهاي جسمي و رواني کودک نمي پردازند و چون آسانگير هستند، براي خاموش کردن صداي بچه، هر چه کودکشان از آنها مي خواهد، آنها انجام مي دهند. لذا کودک پرتوقع تربيت مي شود.
3- هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل، در تربيت فرزندان خود از روش، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي کنند.
4- هيچ نوع کنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را کاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي که خود مايل هستند، شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به کار گيرند.
5- هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند که والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.
6- نسبت به رفتار فرزندان خود، حتي در مواردي که مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند، توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد، بي تفاوت عمل مي کنند.
7- اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نکنند، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي کنند که گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي، عادي و متداول است.
8- در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي که کار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي کنند و بي تفاوت هستند (به ياد داشته باشيم که منظور از تنبيه کردن در معناي روانشناختي آن، محروم کردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).
9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است که در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي کند.
10 - نسبت به تکاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همکاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.
11 - آنچه را که فرزندان اراده کنند يا بخواهند، براي آنان تهيه مي کنند و در اين مورد، سليقه خاصي را اعمال نمي کنند.
12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يکي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد، کار خاصي را در زمينه کاهش اين نوع وابستگي که بعدا براي آنان مشکل ساز خواهد بود، انجام نمي دهند.
13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي کنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.
14 - فرزندان خود را براي انجام هر کاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي که مداخله آنان لازم به نظر مي آيد، دخالت نمي کنند.
15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است، لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه کافي، زود تسليم مي شود و شکننده هست.
ج- خانواده گسسته (خانواده پريشان)
1- در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند که تاثير منفي روي کودکان مي گذارد.
2 - گاهي کودک به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يکي از طرفين مي گردد.
3- کودک علاوه بر اينکه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضا نمي گردد، به تدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (کودکاني که بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زنند)
4- ميزان ارزش و احترامي که هر يک از افراد خانواده براي خود قائل هستند، ناچيز است.
5- چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين، گرفته، افسرده و بي احساس به نظر مي آيند.
6- گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يکديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است که به سختي قابل شنيدن مي باشد.
7 - نشانه دوستي و صميميت در بين افراد خانواده کم است و در مواردي حتي از وجود يکديگر نيز بي اطلاع هستند.
8 - شوخي هاي افراد خانواده با يکديگر در بيشتر اوقات گزنده، بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است.
9- بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي کردن و دستور دادن به کوچکترها هستند که براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند.
10- فرزندان خانواده کمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ، فهميده، باشعور، اصيل و دوست داشتني، بهره مند مي شوند.
11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يکديگر، آن چنان خود را مشغول کارهاي خارج از محيط خانواده مي کنند که گويي تنها وظيفه آنان کار کردن و تامين مايحتاج زندگي است.
12- افراد خانواده، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي کنند و به اين باور مي رسند که بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي کنند.
13 - افراد خانواده غالبا تکانشي عمل مي کنند، عصبي هستند، احساس گناه و تقصير مي کنند يا بر عکس، احساس مي کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يکديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند.
14 - افراد خانواده براي کنترل امورغير ممکن، تلاش فراوان مي کنند و هرگز متوجه نمي شوند که انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل، غير ممکن است.
15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشکل کمال طلبي مي شوند و در اين راه، هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند.
16- افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يک طيف هستند و هر پديده، شي، صفت، مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند.
17 - وابستگي افراد خانواده با يکديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مرکز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي کند.
18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال، منطق، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند.
19- افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يکديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يکي از آنان در زمينه خاصي (مثل موفقيت شغلي، خريد يک ماشين، خريد يک لباس و...) موجب رنجش، نگراني، اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود.
20- افراد خانواده مسائل و مشکلات خود را انکار مي کنند و به همين دليل نيز مشکلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشکلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي کند.
21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يکي از اعتيادهاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان، غيبت و بدگوئي از ديگران است.
22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يک از افراد خانواده ياد گرفته اند که براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي، به افراد ديگر دروغ بگويند.
23- به سادگي افراد خانواده به يکديگر فحش مي دهند، همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است و نگرش هر يک از افراد خانواده بر اين استوار است که طرف مقابل آنان فردي خود راي، نفهم، خود خواه و... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او کتک زدن و تحقير اوست.
24 - نگرش هاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف، تحريف شده است و باورداشت هايي نظير - به زن نمي توان اعتماد کرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فکر خودش باشد و... به سادگي تبليغ مي شود.
25- فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند.
26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود.
27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند.
28 - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل، اختلالات شناختي، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است.
د- خانواده سالم ( خانواده دموکرات)
1- افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است.
2- افراد خانواده به طور آشکار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدردي خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي کنند.
3- افراد خانواده از ريسک (خطر کردن ) معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند که ممکن است با خطر کردن اشتباهاتي نيز داشته باشند، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشکالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و کسب تجربه بيشتر باشد.
4- افراد خانواده براي يکديگر ارزش و احترام قايل اند و يکديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند.
5- روابط افراد خانواده با يکديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يکديگر سخن مي گويند.
6 - زماني که در خانواده سکوت برقرار است، سکوتي است آرامبخش و نه سکوت مبتني بر ترس يا احتياط.
7 - وقتي در خانواده سرو صدا هست، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه کردن صداي ديگران.
8- هريک از اعضا» خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت که حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سکوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد.
9- اگر يکي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت کردن پيدا نکرده است، به دليل تنگي وقت بوده است و نه کمي محبت، کم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده.
10- اعضاي خانواده به راحتي يکديگر را نوازش مي کنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي.
11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي کنند، با علاقه به سخنان يکديگر گوش مي دهند، با يکديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يکديگر نشان مي دهند.
12 - افراد خانواده به راحتي و آزادانه با يکديگر درد دل مي کنند و اين حق را دارند که درباره هر موضوعي (مثل ناکاميها، ترسها، صدمه هايي که ديده اند، خشم خود، انتقاد از ديگري، خوشيها يا کاميابي ها)، با يکديگر سخن بگويند.
13 - افراد خانواده براي کارهاي خود برنامه ريزي مي کنند و در اين راه اگر مشکلي مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود، به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه، بيشتر مشکلات زندگي خود را حل و فصل کنند.
14 - در خانواده، زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است.
15 - در خانواده، پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند که در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يک انسان واقعي بودن نزديک شوند.
16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (در قضاوت، رفتار، بروز هيجانها و ...) به همان سهولتي با يکديگر سخن مي گويند که در مورد اعمال، کردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي کنند.
17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي کنند - مطابقت کامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند.
18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق، نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود، استفاده کنند.
19 - اگر يکي از افراد خانواده مرتکب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود، پدر و مادر و بزرگترها در کنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت کنند. اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت، بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي که پدر و مادر براي او فراهم کرده اند، بيشترين بهره را بگيرد.
20 - اولياي خانواده مي دانند که فرزندانشان عمدا بدي نمي کنند. به همين دليل، اگر متوجه شوند که فرزند آنان در زمينه اي خرابکاري کرده است به اين نتيجه مي رسند که يا سو» تفاهمي در کار بوده است يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن، در فرزند آنان کاهش پيدا کرده است و بايد براي اين مشکل راه حلي را پيدا کرد.
21- اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت که خود را با ارزش بداند و احساس کند که ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند.
22 - اولياي خانواده مي دانند که هر چند با شرمنده ساختن کودک و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير داد، اما اين آگاهي را نيز دارند که آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد.
23- وقتي يکي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد که براي تصحيح عمل يا کار او الزامي به نظر مي آيد، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس کردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او، آغاز مي کنند.
24 - پدر و مادر خانواده مي دانند که در زندگي هر شخص مشکلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشکلات زندگي امکان ناپذير مي باشد. بنابراين گوش به زنگ آن هستند که براي هر مشکل تازه، راه حلي پيدا کنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشکلات از خلاقيت و نوآوري بهره بگيرند.
25 - اولياي خانواده مي دانند که تغيير و تحول از ويژگي هاي زندگي است، بنابراين، مي پذيرند که فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي کنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند.
