عنوان هایی که محورهای اصلی اين پژوهشنامه را تشکیل می دهد قرار ذیل است: اصول تربیت، روش های تربیتی ، روش سختگیرانه، ر وش عقلانی و...
مقدمه
در ديدگاه سنتي، عموماً برداشت از تربيت عبارت بود از: رام كردن، عادت دادن، مطيع بي چون و چرا بار آوردن، و شكوفا كردن استعدادها ؛ ولي در ديدگاه مطلوب امروزي، تربيت به منزله رها كردن آگاهانه، ترك عادت دادن، رفتن و زمينه سازي شكوفايي استعدادهاست. همواره نهادهايي وجود داشته اند و دارند كه هر عضو جامعه، به ويژه نسل هاي نورس، ارزش ها، باورها، مهارت ها، دانش ها را از آنها فرا مي گيرند و تحت تأثير فرآيند آن نهادها، تربيت مي پذيرند كه آن نهادها عبارت اند از:
1. نهاد خانواده؛ كه از قديمي ترين نهادهاي بشري است و مهمترين هدف و كاركردش تربيت فرزندان است.
2. نهاد دين؛ كه مجموعه برنامه ها و رهنمودهاي الهي است براي چگونه زيستن آدمي.
3. نهاد آموزش و پرورش؛ كه با پيچيده شدن مشاغل و حرفه ها در جوامع به وجود آمده است.
4. سازمان هاي رسانه اي؛ كه با پيشرفت فنون و علوم در چند دهه اخير پا به عرصه وجود گذاشته و با پديده هايي همچون ماهواره و اينترنت از شتاب بيشتري برخوردار شده است.
اتفاقاً امروز شاهديم جوامعي كه در دهه هاي گذشته با ايجاد مراكز نگهداري كودك بسيار پيشرفته ، تخصصي و تازه، فرزندان را از دامن خانواده جدا كردند، اکنون با دادن امتيازات گوناگون به والدين، آنها را تشويق به ماندن در خانه و در كنار فرزندان، به ويژه در هنگام تولد مي كنند.
هر نهاد جديد با رشد و توسعه خود ، سعي كرده است كاركردهاي نهادهاي قبل از خود را به نحوي تحت الشعاع قرار دهد و از متن به حاشيه براند ، ولي ديد امروز دنيا به خانواده ، «ديد به مركز تربيت» است.
از منظر تربيت سالم، اگر خانواده نباشد، دين هم نيست. اگر خانواده را بپاشانند، بعد فرزندان را ببرند و آن ها را در مراكز علمي، آموزش ديني هم بدهند، ديندار نخواهند شد، چون اثر دينداري، دروني است و بين «دينداري» و «دين داني» تفاوت وجود دارد.
اگر فرد در خانوادهي اصيل تربيت نشده باشد، و وي رابه دست بهترين مربي و معلم و متخصص هم بسپارند، تربيت مطلوب حاصل نخواهد شد. بنابر اين، تربيت بايد هدفمند و با برنامه باشد و در پيمودن مسير تربيت، توجه به اصول تربيت و روش های تربیتی، نيز امري اجتناب ناپذير است.
از همین رو، در پژوهشنامه حاضر کوشیده ایم مطالبی در پیوند با اصول تربیت و روش های تربیتی، گردآوری نماییم و آن را به خدمت شما خوانندگان ارجمند تقديم نماييم.
مرتضی معراج . کابل . عقرب (آبان) 1386
اصول تربيت
در آغاز به اصول تربیتی می پردازیم که عبارت اند از:
1. تدريجي بودن. هيچ فردي نمي تواند در مدت كوتاهي، دوران كودكي را سپري كند؛ به نوجواني قدم بگذارد و به طور جهشي به مراحل بعدي برسد. پختگي در هر مرحله، ضمانت تربيت صحيح در مرحله بعدي است.
2. مستمر بودن. انسان تا پايان عمر رشد مي كند و با اين كه رشد طبيعي در دوره جواني به پايان مي رسد، ولي رشد اكتسابي يا تربيت تا آخر زندگي ادامه مي يابد. در تربيت تعطيلي و توقف روا نيست و فراغت از تربيت، معنا ندارد.
3. مسئله نگر بودن. هر دوره سني، مسائل مربوط به خود را دارد. مثلاً گرايش به گروه همسالان و سستي پيوند ارزشي با خانواده، از مسائل دوره نوجواني است كه اگر مربي نتواند با ظرافت و زيركي با مسائل هر دوره برخورد نمايد و همدلي ايجاد كند، مشكلات تربيتي زيادي به وجود مي آيد.
4. همه جانبه بودن. انسان كامل، انسان جامع الاطراف است، انساني كه در ابعاد گوناگون عقلاني ، اجتماعي ، سياسي ، عاطفي ، جسماني و معنوي تربيت شده باشد. در تربيت انسان، بايد افق ديد خود را وسعت بخشيم و تك بعدي و گلخانه اي فكر نكنيم، چرا كه در خارج از گلخانه پژمرده مي شويم و از بين مي رويم.
5. درنظر گرفتن تفاوت هاي فردي. انسان ها از نظر وراثت ، نوع خانواده، نوع ارتباطات، وضع اقتصادي، توانايي ها و تجربيات ، متفاوت از يكديگرند و كار مربي توجه به تفاوت هاي فردي است، همان توجهي كه بزرگترين مربي بشريت نبي مكرم حضرت محمد مصطفي (ص) در انجام رسالت خود در نظر داشتند. خداوند در سوره حديد مي فرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان...».
منبع: قرآن كريم. سوره حديد، آيه 2
6. نقادي فرهنگي. انتقال ميراث فرهنگي به تربيتشدگان نيز از جمله وظايف مربيان است؛ اما اين انتقال، به تنهايي كافي نيست و آموزش فرهنگي، بايد نقادي فرهنگي را نيز در برداشته باشد. منظور از نقادي، بررسي فرهنگ و تعيين و تفكيك عناصر مطلوب از نامطلوب است.
7. رعايت هنجارها
8. ارزيابي درست از نيازهاي مادي و معنوي انسان. در يك نظام تربیتی، برنامه ريزي ها، سياست گذاري ها و تعيين محتواي آموزش و پرورش و از آن بالاتر رفتار و كاركرد آموزگاران و مربيان در برابر فراگيران بايد به گونه اي باشد كه فراگيران، اصالت جنبه روحي و معنوي را در زندگي خود بفهمند و همواره به نيازهاي مادي به عنوان ابزار و وسيله (و نه به عنوان هدف) بنگرند.
البته پافشاري بر اين اصل به معني موضع گيري هاي افراطي و سركوب گرانه در برابر نيازهاي مادي يا معنوي نيست. زياده روي و افراط در ابزارانگاري بدن مي تواند فراگيران را با اختلالات جسمي و ناهنجاري هاي رواني جبران ناپذيري روبه رو كند. اگر سياست گذاري ها، برنامه ريزي ها و يا آموزش ها و رهنمودهاي مربيان و آموزگاران زاهدانه و زهدگرايانه باشد چه بسا فراگيران را از رعايت اصول بهداشت و پرورش بدن و فراهم آوردن بهره وري هاي بدني دور دارد. نگرش ابزاري به بدن نبايد به قيمت رها كردن آن يا بي تفاوتي در تأمين خردمندانه و واقع گرايانه نيازهاي آن باشد.
اصالت نگري درباره روان و رشد و كمال آن، ما را بر آن مي دارد كه در قلمرو تأمين نيازهاي بدن در حالت ایستایی و یکنواخت به سر نبریم و پس از اين فراهم آوري، فراگيران را به صعود به قله كمال انساني كه رشد و شكوفايي روان و قابليت هاي آن است، تشويق كنيم و سرمايه گذاري هاي كلان تر و ماندگارتر را به اين هدف برتر اختصاص دهيم.
9. آگاه ساختن و برانگيختن احساس كرامت و عزت نفس در فراگيران. خداي متعال به آدميان نعمت هاي ويژه اي عطا فرموده كه با داشتن اين نعمت ها از توانش و ظرفيت هاي چشمگير و بالايي برخوردار شده اند. نعمت هاي بدني و رواني و نعمت هاي بيروني و اجتماعي به زندگي انسان برجستگي و به او توانايي چشمگيري داده است كه مي تواند در هركجاي اين طبيعت بزرگ تصرف كند. از اين رو، مربيان و آموزگاران بايد به گونه اي احساس كرامت و عزت را در فراگيران برانگيزند كه باورشان شود كه دست يازيدن به كارهاي پست به منزله آلوده كردن گوهر انسانيت است. پيروي كردن از خواسته هاي نفساني چيزي جز برده ساختن و زبون كردن عقل و روح ملكوتي و الهي در انسان نيست. از سوي ديگر، فراگيران بايد بياموزند كه اندام هاي بدن و توانایی هاي رواني آنان و نعمت هاي گوناگون بيروني، همگي امانت هاي الهي در دست آنان است كه بايد بهره وري و به كارگيري آن ها به گونه اي باشد كه در راستاي رضايت و خوشنودي صاحب و مالك حقيقي آن ها يعني خداي متعال باشد. وگرنه هرگونه تصرف در اين نعمت ها خيانت در امانت است. مهم تر آنكه آموزگاران و مربيان خود بايد به فراگيران به ديده امانت هاي بزرگ الهي بنگرند و در برابر آنان احساس مسئوليت بنمايند. فراگيران، امانت هايي هستند كه بايد برترين آموختني ها با بهترين شيوه ها به آنها آموزش داده شود و به نيكوترين گونه پرورش داده شوند. آموزش و پرورش با تكيه بر اين اصل بايد تأمين كننده كرامت و عزت فراگيران و بازكننده راه گزينش درست براي آنان باشد. به كارگيري اين اصل فراگيران را از به هدر رفتن، ناديده انگاشته شدن و به بيراهه افتادن باز مي دارد. اين اصل فراگيران را از درون و مربيان را از بيرون بر مي انگيزد كه حركتي پر شتاب تر و در جهت هدف آفرينش داشته باشند.
10. هشداردهي و غفلت زدايي. آدميان در زندگي خود در يافته اند كه هماره بر سر يك دو راهي قرار گرفته اند كه يكي به كمال جاودانه و بيكران و ديگري به افول و از دست رفتن هميشگي و بي مرز مي انجامد. از اين رو، يكي از مهم ترين اصول آموزش و پرورش، هشداردهي و غفلت زدايي از انسان است.
11. كمك به فراگيران براي رسيدن به استقلال شخصيت و دور شدن از وابستگي. آموزگاران و مربيان بايد فراگيران را در دست يابي به روحيه خودجوشي و خودكوشي ياري دهند. فراگيران بايد به گونه اي آموزش و پرورش شوند كه خود را بيابند و در خود احساس استقلال كنند. اين احساس بايد با احساس مسئوليت و تعهد همراه و تقويت شود تا اينكه فراگيران سربار ديگران نباشند و بكوشند هميشه و همه جا بر خود و توانش هاي خود تكيه كنند و بر توانش هاي خود اعتماد داشته باشند و خود را در برابر رفتارها و تلاش هايشان پاسخ گو بدانند.
12. دادن آزادي در انجام كارها و تقويت منطق مداري. يكي ديگر از زيربناهاي انسان شناختي توجه به نقش چشمگير «گزينش آزاد» در فرايند رشد و حركت تكاملي انسان است. شكل گيري هرگونه رشد و مهارتي در انسان بايد آزادانه و آگاهانه باشد. اين زيربنا، اصل آموزشي و پرورشي مهم ديگري به دست ما مي دهد. در فرايند آموزش و پرورش فراگيران، مربيان بايد بكوشند كه فرصت ها و امكان آزادي عمل براي آنان فراهم شود. فراگير نبايد مانند مهره بي اراده گوش به زنگ آموزش ها و بايد و نبايد مربي باشد. آموزش ها و القاي بايدها و نبايدها نبايد تحميلي و همراه با فشار و زور باشد. اگر در جايي مربي تشخيص دهد كه مصالح فراگير از او مي طلبد كه در رفتار و زندگي او دخالت كند، اين دخالت بايد غير مستقيم و همراه با استدلال منطقي باشد. فراگير نبايد احساس كند كه رفتار و كار ويژه اي دارد به او تحميل مي شود. دخالت هاي مربي بايد در چارچوب راهنمايي و همراه با استدلال و توجيه منطقي و در سطح فهم او باشد. دخالت هاي مستقيم، تحميلي و محدودكننده فراگير را سرخورده، عقده اي و نابهنجار مي كند. اين پيامدها فراگير را به پرخاشگري يا گوشه نشيني و خمودي سوق مي دهد. منبع: http://bashgah.net
13. اعتدال. هر حركت و فعل تربيتى بايد بر اعتدال استوار باشد و از حد وسط بيرون نرود و به افراط و تفريط كشيده نشود تا حركت و فعلى مطلوب باشد. هدف از تربيت ، ساختن انساني است متعادل، انساني به دور از افراط و تفريط و انساني با فضيلت ؛ همانگونه كه علماي اخلاق بيان مي دارند هر آنچه كه در حد اعتدال باشد، فضيلت است و هر چه كه از حد وسط و اعتدال خارج شود (خواه به افراط كشيده شود، خواه به تفريط) هر دو رذالت است. در تربيت، امروز، هدف تشنه كردن است، نه سيراب كردن؛ هدف پروراندن است، نه بار آوردن. ديد به تربيت، كاستني (پيرايش) است، نه افزودني (آرايش).
14. تمكٌن. تمكن به معناى جاى گرفتن و جاگير شدن و پابرجا شدن و نيز توانايى و قدرت و قادر شدن بر چيزى است هيچ انسانى جز بر اساس تمكن و توانايى اش و جز با حركتى تدريجى و مناسب به كمالات الهى دست نمى يابد، همچنان كه عكس اين مطلب نيز صادق است و هيچ انسانى يكمرتبه و دفعتا تباه نمى شود.
15. تسهيل و آسان گیری. در هر حركت تربيتى راههاى آسان و ميسر به روى فراگیرنده، گشوده شود تا ميل و رغبت به رفتن فراهم شود و با فراگیرنده از سر ملايمت و مدارا رفتار شود تا بتواند راه را بر خود هموار سازد و طى طريق كند و به مقصود دست يابد.
روش هاي تربيتي
اما در بخش روش هاي تربيتي باید گفت که در این زمینه، دو نوع دید، وجود دارد:
• دید سنتی
• نگاه تازه و پیشرو
در ديدگاه سنتي، روش های تربیتی عموماً به گونه مستقيم، كلامي، استفاده از نصايح، وعظ و خطابه و امري بود و مربي، القاء كننده محسوب مي شد. تربيت را از آنجايي شروع مي كردند كه مربي دوست داشت؛ در صورتي كه در ديدگاه امروزي، تربيت، مؤثر، غيرمستقيم، عملي و در حين كار و بازي است. امروزه تربيت، امري اكتشافي است و مربي بايد خلاق و ابداع كننده باشد و تربيت را از آنجايي شروع كند كه تربيتشونده دوست دارد و به جايي ختم كند كه مربي دوست دارد. منبع : كتابخانه انترنتي تبيان http://www.tebyan.net
روش سختگیرانه
در میان روش های گوناگون در زمینه تربیت، متداول ترين و بي اثرترين نحوهي تربيت، روش سختگيري است. در این روش، پدر و مادر سختگير هيچ وقت براي تقاضايي كه از فرزند خود مي كنند دليل نمي آورند و توضيحي نمي دهند. از کودک انتظار دارند بدون گفت و گو و چون و چرا و بي آن كه بفهمد والدين به چه دليل اين محدوديت ها را وضع كرده اند، از آنها اطاعت كند.
نقد روش سختگیرانه
در خانواده هايي که از روش سختگیرانه استفاده می شود، جايي براي توافق و گفت وگوي دو جانبه بين والدين و فرزند در مورد خواسته هاي دو طرف وجود ندارد. برخي از كودكان به علت ترس از والدين، ترسو بار مي آيند و بعضي ديگر به تدريج كه بزرگ مي شوند پرخاشجو و جسور شده ، قوي تر و خشن تر مي شوند. يكي ديگر از عوارض برخورد سختگيرانه اين است كه مانع رشد قواي ذهني كودك مي شود. وقتي والدين دليلي براي محدوديت هاي خود به فرزندان شان ارائه نمي دهند و آنها را تشويق به دادن پيشنهاد و نظرات خود نمي كنند، بچه ها هم در زندگي آينده ياد نمي گيرند كه از راه منطق و دليل و ارائه طريق ، مسائل خود را حل كنند. ب
چه ها چون افكار و عقايد خاص را بدون چون و چرا پذيرفته اند افرادي متعصب بار مي آيند، از كنار آمدن با ديگران عاجز هستند. در زمينه عاطفي و اجتماعي رشد كافي ندارند ، در كار گروهي نمي توانند شركت كنند، اغلب متزلزل و ضعيف النفس مي شوند. از قبول مسئوليت خودداري مي كنند و نسبت به بزرگسالان به طور كلي بدبين مي باشند. در مراحل مختلف زندگي از ضعف و بي لياقتي خود رنج مي برند و غالباً در كار تحصيل نيز موفق نمي شوند. اين گونه پدر و مادرها معتقدند " براي انجام هر كاري دو راه بيشتر وجود ندارد يا راه من يا راه اشتباه، بايد بچه ها را ديد اما به آنها گوش نداد" .
اين باورها زمينه را براي رشد رفتارهاي ظالمانه پدر و مادر مهيا مي سازد. اين روش تربيتي والدين با تنبيه بدني ، فرياد زدن، محروم كردن كودك از محبت و امتيازات صورت مي گيرد. به طور كلي چنين روشي بر نظارت والدين بر چيزهايي كه كودك مي خواهد و بر قدرت بدني برتر والدين تأكيد دارد. اعتقاد والدين مبني بر به كارگيري روش هاي سختگيرانه و قهرآميز مبتني بر مقررات سخت و خشن، نظارت دايم و بيش از حد ، انضباط سخت و بي رويه و انتظار پيروي بي چون و چرا ، از سوي كودك منجر به بروز تنش هاي شديد در خانواده مي گردد.
تأثير رفتار والدين و چگونگي تفكر آنان در شكل گيري رفتار كودكان غيرقابل انكار است. كودكاني كه درون خانواده با كمبود عاطفه و توجه مواجه هستند محبت را در خارج از خانه و از بيگانگان طلب خواهند نمود. والدين مستبد برخلاف والدين روشن بين لزومي نمي بينند كه براي دستوراتي كه مي دهند دليلي ارائه دهند . به نظر آنان اطاعت بي چون و چرا يك فضيلت است.
بعضي از والدين از سر خشم چنين روشي را در پيش مي گيرند و بعضي ديگر نمي خواهند درد سر توضيح دادن و بحث و گفت و گو را تقبل كنند. البته بعضي ديگر چنين مي كنند به اين دليل كه از اين راه مي خواهند به نوجوان ياد بدهند كه به مراجع قدرت احترام بگذارند. اشتباه اين عده در اين است كه ممكن است با اين كار اختلاف را سركوب كنند، ولي نمي توانند آن را از بين ببرند و در حقيقت بيشتر به خشم نوجوان دامن مي زنند.
روش مقتدرانه يا عقلاني
اين روش تربيتي ، عاقلانه ترين و انساني ترين راه زندگي است .در خانواده اي كه روشن بيني ، حاكم بر روابط اعضاء آن باشد خصوصيات زير مشاهده مي شود:
1. تمام افراد خانواده قابل احترام هستند.
2. اعضاي خانواده صلاحيت اظهار نظر درباره مسائل و مشكلات مربوط به خود را دارند.
3. همه افراد خانواده حق دارند در تصميماتي كه درباره آنها يا كار مربوط به آنها گرفته مي شود شركت كنند و در عين حال مسئوليت دارند كه در اخذ تصميم و انجام وظايف خود عاقلانه عمل كنند.
4. روش عقلاني در كليه شئون زندگي اين خانواده نفوذ دارد.
5. همكاري اساس زندگي و فعاليت افراد اين خانواده را تشكيل مي دهد.
والدين مقتدر و هوشمند، فكر مي كنند كه فرزندان شان خصوصيات مثبت بسياري دارند و از بودن با آنان لذت مي برند. غالباً اظهار محبت مي كنند و اين اظهار محبت لزوماً با بغل كردن و بوسيدن همراه نيست و صرفاً مي تواند لبخند محبت آميز باشد. مؤثرترين و موفق ترين والدين آنهايي اند كه ضمن دوست داشتن فرزندانشان از آنها انتظار و توقع دارند.
اين والدين پذيرنده اند، به فرزندان خود محبت ، و به مسائل و رفتارشان رسيدگي مي كنند. به قول كارل راجرز پدر و مادر خوب به فرزندان خود توجه مثبت بي قيد و شرط دارند، از صَرف وقت با فرزندان شان لذت مي برند و به پيشرفت ها و موفقيت هاي آنها افتخار مي كنند. به اعتقاد آنها پدر و مادر وظيفه دارند كه نيازها و احساسات فرزندان خود را بفهمند و به علائق و خواسته ها و مسائل آنها توجه كنند. محدوديت ها و حد و حدود آنها را به خوبي مشخص نمايند.
اين دسته از والدين براي رفتار فرزندان مقررات واضح و روشن وضع نموده و آنها را پيگير و استوار دنبال مي كنند. آنها اشخاصي روشن بين هستند كه از فرزندان خود درباره ي زمان خواب و برنامه هاي خانواده نظرخواهي مي كنند. از آنجايي كه خود را صد درصد عاري از خطا نمي دانند و معتقدند كه آنها هم ممكن است اشتباه كنند به فرزندان خود اجازه مي دهند كه نظر مخالف خود را در مواردي بيان كنند و آمادگي آن را دارند كه نظرات منطقي فرزندان خود را بپذيرند و در برنامه هاي خود تجديد نظر كنند.
وقتي كودك رفتار نابخردانه اي مي كند همه تلاش خود را مي كنند تا دليل درست نبودن رفتارش را به او توضيح دهند، اما وقتي استدلال به نتيجه نمي رسد بدون كمترين ترديد اِعمال حق مي كنند و نظر خود را به مرحله اجرا مي گذارند. پدر و مادر هرگز از فرزندان خود تقاضاي اطاعت بي چون و چرا نمي كنند و در عين حال نظرات خود را به آنها تحميل نمي نمايند. قوانين آنها مبتني بر استدلال و محدوديت هاي آنها مبتني بر عشق و دوستي هستند.
اثرات ثمربخش روش مقتدرانه يا عقلاني
از نظر صاحبنظران والدين روشن بين و قاطع ، هم براي رفتار خودمختارانه و هم براي رفتار منضبط اعتبار قائلند. آنان روابط كلامي را تشويق مي كنند و وقتي كه از اقتدار خود به عنوان والدين استفاده مي كنند و كودك را از چيزي منع مي كنند يا از او انتظاري دارند برايش دليل مي آورند.
كولمن مي گويد اقتداري كه براساس يك نوع دل نگراني منطقي براي رفاه نوجوان باشد معمولاً از طرف نوجوان پذيرفته مي شود، حال آن كه سختگيري غيرمنطقي كه براساس ميل بزرگسال به تسلط بر نوجوان باشد احساس طردشدگي به نوجوان مي دهد و گاهي خشم او را برمي انگيزد و گاهي هم به افسردگي او مي انجامد.
مارتين در اين مورد مي گويد والدين مقتدر بيش از ديگران در انتقال ارزش ها و هدف هاي خود به فرزندانشان تأثير مي گذارند. طرد بيش از حد كودك غالباً با رفتار مشكل برانگيز آنان ارتباط دارد.
باخمن و اومالي نيز مي گويند والدين روشن بين و قاطع فرزنداني دارند داراي اعتماد به نفس و عزت نفس بالا و استقلال زياد. والدين سهل گير اين والدين نقطه ي مقابل والدين سختگير هستند ؛ اگر چه خانواده هاي آسان گير، در مقايسه با والدين مستبد، محبت بيشتري ابراز مي دارند، ولي نمي توانند قاطعيت از خود نشان داده و نظارت اصولي روي بچه اعمال نمايند.
وقتي شعار " كسي را با كسي كاري نباشد"، حاكم بر روابط اعضاي خانواده است و هر كس بتواند هر كاري را كه ميل دارد انجام دهد و ديگري حق دخالت در كار او را نداشته باشد، هرج و مرج و بي نظمي حاكم بر روابط اعضاي خانواده مي شود و زندگي براي آنها مشكل خواهد بود، خانواده متزلزل مي شود و آثار تزلزل در رفتار بچه ها مشاهده مي گردد. افراد اين خانواده بي بندوبار، لاابالي ، سهل انگار، خودخواه و بي هدف هستند، احساس مسئوليت نمي كنند، قادر به زندگي اجتماعي نيستند، نمي توانند با ديگران به سر برند و اغلب در زندگي با شكست روبه رو مي شوند.
مقايسه دو روش تربيتي "سختگيرانه" و "عقلاني"
والدين مقتدر به شدت معتقد به رعايت نظم و انضباط هستند. اما برخلاف پدر و مادر سختگير، آن را با ابراز مهر و عطوفت و موافقت شفاهي توأم مي كنند. پدر و مادر مقتدر از فرزند انتظار دارند از آنها اطاعت كند ليكن همزمان با وي دوست هستند. پدر و مادر مقتدر با فرزند خود به گفت وگو نشسته و براي او توضيح مي دهند كه چه رفتار مشخصي از نظر آنها شايسته يا ناشايست و غيراصولي است. پدر و مادر سختگير هم، هميشه محدوديت هاي مشخص و لازم الاجرايي را براي كودك وضع مي كنند، ولي هرگز راهي براي توافق و سازش، قبول توضيحات و پيشنهادهاي كودك، بازنمي گذارند. منبع: دکتور باقری، خسرو. نگاهی به تربیت اسلامی ، صص 36 ـ 42
نتیجه گیری:
1. اگر فرد در خانوادهي اصيل تربيت نشده باشد، و وي رابه دست بهترين مربي و معلم و متخصص هم بسپارند، تربيت مطلوب حاصل نخواهد شد. بنابر اين، تربيت بايد هدفمند و با برنامه باشد و در پيمودن مسير تربيت، توجه به اصول تربيت و روش های تربیتی، نيز امري اجتناب ناپذير است.
2. اصول تربیتی عبارت است از:
• اعتدال
• تمكن و توانایی
• تسهيل و آسان گیری
• تدريجي بودن
• مستمر بودن
• مسئله نگر بودن
• همه جانبه بودن
• درنظر گرفتن تفاوت هاي فردي
• رعايت هنجارها
• ارزيابي درست از نيازهاي مادي و معنوي انسان
• آگاه ساختن و برانگيختن احساس كرامت و عزت نفس در فراگيران
• هشداردهي و غفلت زدايي
• كمك به فراگيران براي رسيدن به استقلال شخصيت و دور شدن از وابستگي
• دادن آزادي در انجام كارها و تقويت منطق مداري
در بخش روش هاي تربيتي باید گفت که در این زمینه، دو نوع دید، وجود دارد:
• دید سنتی
• نگاه تازه و پیشرو
3. در ديدگاه سنتي، روش های تربیتی عموماً به گونه مستقيم، كلامي، استفاده از نصايح، وعظ و خطابه و امري بود و مربي، القاء كننده محسوب مي شد. تربيت را از آنجايي شروع مي كردند كه مربي دوست داشت؛ در صورتي كه در ديدگاه امروزي، تربيت، مؤثر، غيرمستقيم، عملي و در حين كار و بازي است. امروزه تربيت، امري اكتشافي است و مربي بايد خلاق و ابداع كننده باشد و تربيت را از آنجايي شروع كند كه تربيتشونده دوست دارد و به جايي ختم كند كه مربي دوست دارد.
4. روش سختگیرانه در میان روش های گوناگون در زمینه تربیت، متداول ترين و بي اثرترين نحوهي تربيت، روش سختگيري است. در این روش، پدر و مادر سختگير هيچ وقت براي تقاضايي كه از فرزند خود مي كنند دليل نمي آورند و توضيحي نمي دهند.
5. در خانواده هايي که از روش سختگیرانه استفاده می شود، جايي براي توافق و گفت وگوي دو جانبه بين والدين و فرزند در مورد خواسته هاي دو طرف وجود ندارد. برخي از كودكان به علت ترس از والدين، ترسو بار مي آيند و بعضي ديگر به تدريج كه بزرگ مي شوند پرخاشجو و جسور شده ، قوي تر و خشن تر مي شوند. يكي ديگر از عوارض برخورد سختگيرانه اين است كه مانع رشد قواي ذهني كودك مي شود.
6. روش مقتدرانه يا عقلاني انساني ترين راه زندگي است .
در خانواده اي كه روشن بيني ، حاكم بر روابط اعضاء آن باشد خصوصيات زير مشاهده مي شود:
• تمام افراد خانواده قابل احترام هستند.
• اعضاي خانواده صلاحيت اظهار نظر درباره مسائل و مشكلات مربوط به خود را دارند.
• همه افراد خانواده حق دارند در تصميماتي كه درباره آنها يا كار مربوط به آنها گرفته مي شود شركت كنند و در عين حال مسئوليت دارند كه در اخذ تصميم و انجام وظايف خود عاقلانه عمل كنند.
• روش عقلاني در كليه شئون زندگي اين خانواده نفوذ دارد.
• همكاري اساس زندگي و فعاليت افراد اين خانواده را تشكيل مي دهد.
فهرست منابع
1. قرآن كريم. سوره حديد، آيه 25
2. دکتور باقری، خسرو. نگاهی به تربیت اسلامی . جلد اول . انتشارات مدرسه . تهران . 1385 صص 36 ـ 42
3. سایت باشگاه اندیشه http://bashgah.net
4. کتابخانه انترنتی تبیان http://www.tebyan.net
