بر این اساس در تاریخچه رفتار درمانی دو دیدگاه عمده شرطی کردن فعال و شرطی کلاسیک پایه و اساس رفتار درمانی است. دیدگاه کلاسیک بیشتر بر یادگیریهای عاطفی تاکید دارد و کاربرد آن در روان درمانی اصطلاحا رفتار درمانی نامیده میشود. افرادی چون ولپه ، گلدشتاین ، لازاروس و سالتر از جمله کسانی هستند که در درمان بیشتر از اصول شرطی کردن کلاسیک استفاده کردهاند. از سوی دیگر کاربرد شرطی کردن فعال در روان درمانی را تغییر رفتار مینامند که افرادی نظیر بندورا ، لیندزلی و رابرت میگر از جمله کسانی هستند که از اصول شرطی کردن فعال برای تغییر رفتار استفاده کردهاند.
علاوه بر این دو دیدگاه نظریه یادگیری اجتماعی و یا یادگیریهای مبتنی بر مشاهده ، بخش مهم دیگری را در سابقه رفتار درمانی اشغال میکند. در این دیدگاه تقلید یا الگوسازی بخش عمدهای از رشد و تکوین شخصیت است و تعدادی از تکنیکهای رفتار درمانی بر اصول این نوع یادگیری استوارند. از سوی دیگر چون رفتار درمانی کاربرد نظریات روان شناسی یادگیری است، در درمان علاوه بر سه رشته فکری فوق از دیگر نظریات متعدد یادگیری نظیر تئوری هال ، تولمن و ... نیز در درمان تاثیر پذیرفته است.
مفاهیم بنیادی نظریه رفتار درمانی
الف) نظریه شخصیت:
رفتار درمانگران توجه چندانی به ارائه نظریهای در زمینه شخصیت نداشتهاند. آنان در درجه اول این فرض را پذیرفتهاند که اکثر رفتارهای انسان آموخته شده است و بنابراین میتوان با استفاده از اصول یادگیری ، رفتارها را تعدیل کرد یا کلا تغییر داد. فرض رفتارگرایان آن است که فرد کششهایی دارد که او را در جهت مشخصی سوق می دهند. این کششها در آغاز جنبه فیزیولوژیک دارند٬ اما از طریق یادگیری اجتماعی سلسله مراتب وسیعی از انگیزه های ثانوی حاصل می شود و این کششها و انگیزه ها فرد را در جهت هدفها سوق می دهند. الگویی که رفتارگرایان بر آن اساس شخصیت را توجیه می کنند٬ همان الگوی یادگیری محرک - پاسخ و یا الگوی محرک - ارگانیزم - پاسخ است.
پاره ای از اصول و قوانین مهم یادگیری که در درک و فهم شخصیت به ما کمک می کنند:
۱- شرطی کردن: بر دو نوع است: شرطی کردن کلاسیک و شرطی کردن فعال
۲- تعمیم: موقعی که محرکهای مشابه با محرکهای شرطی بتوانند پاسخ شرطی را ایجاد کنند.
۳- خاموش سازی: ارائه مکرر محرک شرطی بدون محرک غیر شرطی و یا ارائه مکرر پاسخ بدون آنکه تقویتی صورت گیرد٬ موجب از بین رفتن پاسخ شرطی می شود. این عمل را خاموش سازی پاسخ شرطی گویند.
۴- ضد شرطی کردن: فراین تقویت کردن و یا ایجاد رفتاری است که با رفتاری که ما درصدد خاموش کردن آن هستیم٬ مغایرت و تضاد دارد.
۵- تقویت:هر نوع محرکی است که به دنبال عملی می آید و احتمال به وقوع پیوستن آن عمل را افزایش می دهد.
۶- تنبیه: هر نوع محرکی که به دنبال عمل می آید و احتمال وقوع مجدد آن را کاهش می دهد.
ب) ماهیت انسان:
در نظر رفتارگرایان و رفتار درمانگران ، انسان ذاتا نه خوب است و نه بد، بلکه یک ارگانیزم تجربه گر است که استعداد بالقوهای برای همه نوع رفتار دارد. به اعتقاد این گروه٬ انسان در بدو تولد همانند صفحه سفیدی است که هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است. او به منزله یک موجود واکنشگر به حساب می آید که در قبال محرکهای محیطی پاسخ می دهد. رفتارگرایان مفهوم اراده آزاد را مطلقاْ انکار می کنند و اعتقاد ندارند که فرد می تواند به شیوه ای رفتار کند که به حوادث پیشین وابسته نباشد. انسان را موجودی می دانند که بر اساس شرطی شدنش زندگی می کند نه بر اساس عقایدش. رفتار انسان٬ به اعتقاد رفتارگرایان٬ مبتنی بر انگیزه ای نیست که از درون او برمی خیزد٬ بلکه بوسیله نیروهای بیرونی تعیین می شود که ممکن است او هیچ کنترلی بر آنها نداشته باشد و یا به مقدار کمی در کنترل او باشند. بر طبق نظر رفتارگرایان عادات٬ نگرشها٬ آمادگیها و استعدادها ذاتی نیستند و از طبیعت انسان نشأت نمی گیرند٬ بلکه در نتیجه تماس انسان با محیط و به خصوص در نتیجه تعامل او با دیگران تحصیل می شوند.
ج) مفهوم اضطراب و بیماری روانی:
رفتار درمانگران ، اضطراب را واکنشی میدانند که بر اساس قوانین یادگیری قابل توجیه است. در دیدگاه آنها بسیاری از حالات غیر عادی روانی ، پاسخهای شرطی هستند که به نحوی تقویت میشوند و ادامه مییابند. از دیدگاه رفتار درمانگران بسیاری از حالات غیر عادی روانی٬ به خصوص حالات افراد روان نژند٬ پاسخهای شرطی هستند که به نحوی تقویت می شوند و ادامه می یابند. از نظر ولپی٬ رفتار روان نژندی هر نوع عادت پایدار از رفتار ناسازگار است که در ارگانیزمی که از نظر فیزیولوژیکی طبیعی است از راه یادگیری حاصل می شود. گر چه اضطراب و رفتار روان نژندی در نظر بعضیها رفتاری آموخته شده به حساب می آید٬ عده ای از رفتار درمانگران معتقدند که علاوه بر آن اضطراب و رفتار روان نژندی ممکن است زاده قصور فرد در یادگیری طرحهای رفتاری مناسب نیز باشد و فرد اصولاْ پاسخهای لازم را نیاموخته باشد. از نظر سالتر٬ ریشه مشکلات مردم منع است٬ و نوروز ماحصل ممانعت از تحریکهای طبیعی است که به وسیله اطرافیان٬ والدین و اقوام انجام می گیرد. به اعتقاد دولارد و میلر کشمکشهای روان نژندی به وسیله والدین آموزش داده می شود و کودکان آن را فرا می گیرند. نوروز را معمولاْ محصول کشمکش و تعارض کششهایی می دانند که از موقعیتهای تغذیه٬ آموزش نظافت٬ آموزش جنسی و موقعیتهای خشم و اضطراب ناشی می شود. فرد روان نژند فردی است که تمایلات شدیدی به پرهیز دارد. فرد روان نژند از حل مشکلات عاطفی عاجز است٬ زیرا به وضوح از آنها آگاه نیست . از علایم و نشانه های مرضی زیادی رنج می برد.
هدف و انتظار از رفتار درمانی
رفتار درمانی کاربرد اصول تجربی یادگیری برای تغییر رفتار ناسازگار و نامطلوب است. از این رو رفتار درمانگران دقیقا با این مساله مواجهند که مراجع چگونه فرا گرفته است، یا فرا میگیرد؟ چه عواملی یادگیری او را تقویت میکنند و تداوم میبخشند؟ و چگونه میتوان فرایند یادگیری او را تغییر داد، تا چیزهای بهتری را جایگزین رفتارهای نامطلوب خویش کند؟ هدف اصلی درمان آن است که ارتباطهای نامطلوب میان محرک و پاسخ به نحو مطلوبی تغییر یابند. انتظار از رفتار درمانی ، در واقع تغییر رفتار نامطلوب است.
فرایند درمان
در شیوههای رفتاردرمانی مراحل مشخصی طی میشود:
1. شناسایی رفتاری که باید دگرگون شود.
2. بررسی و شناسایی شرائطی که رفتار را موجب شدهاند.
3. شناخت عواملی که به نوعی موجبات ابقا و ادامه رفتار را فراهم میآورند.
4. تهیه و ارائه برنامههایی به منظور دگرگون سازی و نیز یادگیری رفتارهای جدید.
تکنیکهای رفتار درمانی:
تکنیکهایی که روان درمانگر در فرایند رفتار درمانی از آنها استفاده میکند، عمدتا بر اصول و قوانین نظریات شرطی فعال و کلاسیک و یادگیریهای اجتماعی مبتنی هستند و در مواردی ممکن است از اصول نظریات یادگیری دیگر نیز استفاده شود. اهم تکنیکهای رفتار درمانی به قرار زیر است:
1. شرطی کردن : در این تکنیک رفتار درمانگر به تقویت رفتارهای مطلوب میپردازد.
2. خاموش کردن یا حذف رفتار : عبارت است از تضعیف تدریجی و یا حذف یک رفتار که از راه عدم تقویت آن صورت میگیرد.
3. آموزش شیوه متوقف کردن فکر : در این تکنیک به مراجع آموزش داده میشود، با استفاده از یک محرک قوی ، مثل داد زدن « متوقف کن » ، افکار اضطراب زا و مزاحم خود را متوقف کند.
4. آموزش اظهار وجود : آموزش اظهار وجود تکنیکی است که برای رفع اضطرابهای حادث از روابط اجتماعی متقابل افراد بکار برده میشود. مثلا اضطراب ناشی از عدم توانایی فرد در ارائه عقایدش به دوستانش و یا دیگران ، با این تکنیک به خوبی از بین میرود.
5. انزجار درمانی : این تکنیک همراه کردن یک محرک نامطبوع است، با رفتارهای ناسازگار و غیرعادی. در این تکنیک از محرکهای تنبیه کننده مثل داروها ، شوک الکتریکی ، تصاویر منزجر کننده و ... برای رفتارهایی مثل ترک عادت استفاده میشود.
6. حساسیت زدایی منظم : این تکنیک که بسیار پرکاربرد است، روش ایجاد آرامش عمیق عضلانی به فرد آموزش داده میشود سلسله مراتبی از محرکات اضطرابزا از ضعیف تا شدید به فرد ارائه میشود و بعد از رفع اضطراب بعد از هر محرک و ایجاد آرامش ، محرکات بعدی ارائه میشوند.
7. شکل دادن رفتار : در شکل دادن رفتار مشاور در صدد است تا رفتار مطلوبی را در مراجع ایجاد کند. برای این کار مشاور به تقویت رفتارهایی میپردازد که فقط شبیه رفتار مطلوب و مورد نظر است، اما در حال حاضر از خصائص رفتاری او نیستند. همین طور پاسخهایی که شباهت بیشتری با پاسخهای مطلوب دارند، تدریجا تقویت میشوند و پاسخهایی که کمتر شبیه هستند، بدون تقویت باقی میمانند. این رویه آنقدر ادامه مییابد، تا رفتار مورد نظر و دلخواه در فرد مراجع شکل بگیرد.
8. الگوسازی : در این تکنیک رفتار درمانگر ، مراجع را با یک الگوی رفتاری مناسب مواجه میکند تا مراجع ، اعمال و رفتار الگوی مورد نظر را از راه تقلید بیاموزد. در این فرایند تقویت اعمال تقلید شده و تمرین و تکرار آنها به یادگیری خصیصههای رفتاری مورد نظر منجر میشود.
9. ایفای نقش : در این تکنیک رفتار درمانگر ، مراجع را به ایفای نقش معینی ترغیب میکند تا نوعی بصیرت نسبت به رفتار خود کسب کند و سعی کند رفتار آن نقش را به خود بگیرد.
نویسنده: ع. صمصامی
برگرفته از کتاب: نظریه های مشاوره و روان درمانی (شفیع آبادی٬ ناصری)
